eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
987 دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ عاقد شروع میکنه سرم پایینه تو فکرم که صدای سرگرد میاد .. سرگرد: دوباره اینجوری سرتون رو انداختید پایین گردن درد میگیرید . با این حرف خنده ام میگیره سرم رو بالاتر میارم قرآن رو تو دستم میگیرم عاقد: دوشیزه مکرمه خانم سیده فاطمه حسینی آیا به بنده وکالت شما را با مهریه معلوم به عقد دائم اقای سید علی مهدوی در بیاورم آیا بنده وکیلم؟ نرگس: عروس رفته گل بچینه سعی میکنم ارامش خودم رو حفظ کنم ولی این لحظه این ثانیه ها... عاقد: برای بار سوم میپرسم عروس خانم آیا بنده وکیلم ؟ سکوت تو فضا میپیچه فقط صدای سابیدن قند میاد زیر لب بسم الله میگم. فاطمه: با اجازه اقا مولا صاحب الزمان پدر و مادرم و بزرگتر ها....بله صدای صلوات تو فضا میپیچه انگار باری از روی دوشم برداشته میشه حالا نوبت سرگرده عاقد: اقای سید علی مهدوی ایا بنده وکیلم؟ سرگرد: با اجازه مولا امیرالمؤمنین و خانم فاطمه زهرا و بزرگترها بله به محض گفتن بله سرگرد نفسش رو بیرون میده حلقه رو تو دستش میگیره دستم میلرزه اروم حلقه رو تو دستم میزاره با لمسش حسی عجیبی تو وجودم جاری میشه نوبت منه اروم حلقه رو توی دستش میزارم.. صدای صلوات تبریک ها و هدیه ها شروع میشه امضاها زده میشه و ما در اخر محرمیت جاری میشه همه مشغول صحبت ان که علی:بانو.. اروم برمیگردم میتونم حس کنم الان هم رنگ لبو شدم سرگرد شروع به خندیدن میکنه علی: قرمز شدی... دیگه از لفظ جمع استفاده نمیکنه منم انگار قدرت حرف زدن ندارم با دستم صورتمو میپوشونم اروم دستمو میگیره علی:میدونم الان خجالت میکشی ولی من کلی منتظرم این لحظه بودم دستمو اروم دور دستش حلقه می‌کنم انگار ارامش بهم تزریق شده نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سه پارت تقدیم نگاهای قشنگتون ✨💐
ن:اونجایی که به هم محرم نبودن بعد علی به اسم فاطمه رو صدا کرد خوشم نیومد محرم نیستن که حالا بعدش پشیمون شد ولی بازم قشنگ نبود باید میگفت فاطمه خانم این هیجان بازیا باید بعد محرم شدنشون باشه که حلال هم باشه به دلم ننشست اون یه تیکه‌ش ولی عالی بوود ج: تو یه شرایطی نویسنده باید هیجان رو به مخاطب برسونه اگه قرار بود اینو بگم اون حس و حال انتقال پیدا نمی‌کرد بعدش پشیمونی رو گذاشتم تا خواننده متوجه این موضوع بشه که قبل از محرمیت باید یه سری چهار چوب ها رو رعایت کنه ممنون نظرتون رو گفتید 😊
ن:عزیزممم از پارت شصت رفتی نود اصلا کِی عقد کردننن آخه !!!🫴🏻🫴🏻🫴🏻 ج:https://eitaa.com/Murida/2095
خبب قول جبرانی دادم الان وقت وفای به عهدِ😁😂
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ #نقطه_صفر #پارت_نود_سوم عاقد شروع میکنه سرم پایینه تو فکر
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ لپ ام گل انداخته سرم رو پایین انداختم علی: گردن درد رو دوست داری؟ سرم رو بلند میکنم برای اولین بار تو چشماش بدون احساس گناه نگاه میکنم ولی مدت زیادی نمیگذره نگاهم رو میگیرم فاطمه: فکر کنم دستش رو میزاره زیر چونه ام علی: از نگاهم فرار میکنی؟ فاطمه: نه فقط....عادت ندارم علی:عادت میکنی خانمم از لفظ خانمم دوباره گونه هام گل میندازه تو همین لحظه دختری سمت ما میاد محجبه است ولی آرایشش انقدر زیاده ادم میمونه چی بگه دختر: علی جان؟ تعجب میکنم علی جان؟؟!!! نرگس که هیچ خود خاله مریمم تاحالا اینحوری صداش نزدن علی سرش رو پایین میندازه علی:سلام دختره نگاهی به من میکنه چشم غره ای میره با تعجب نگاهش میکنم علی سمت من برمیگرده علی:آوا خانم هستن دختر خاله ام لبخندی میزنم فاطمه:خوشبختم آوا: هوممم ممنون روشو از من برمیگردونه برای چند لحظه به دست گره خورده ما نگاه میکنه دوباره به علی نگاه میکنه آوا: عزیزم...من دیگه میرم مراقب خودت باش اخم ریزی میکنم عزیزم؟ چه معنی داره با کسی که نامحرمه اینجوری حرف بزنه قربون صدقه اش بره؟ علی سمت من برمیگرده علی: چرا دستت انقدر سرده حالت خوب نيست؟ سعی میکنم لبخندی بزنم نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ فاطمه: خوبم با اینکه مشخصه راضی نشده ولی سر تکون میده هدیه ها و تبریک ها از فامیل تک تک به همه جواب میدم حدود دو ساعت میگذره سمت آینه میرم روسریم رو توش درست میکنم کاش مهدی الان اینجا بود مامان....بابا..آرمان علی: فاطمه؟ با صداش از فکر بیرون میام فاطمه: جانم ؟ برای چند لحظه سکوت میشه در اخر لبخند میزنه علی: جانت بی بلا خانمم بریم؟ لبخندی میزنم بازم گونه هام سرخ شده ولی این دفعه سعی میکنم نادیدشون بگیرم این گونه هام فقط دنبال فرصت ان هی قرمز بشن فاطمه: کجا؟ علی: بریم بهت میگم سرم رو تکون میدم دستمو میگیره دست گرمش دست سردم رو گرم تر میکنه از بزرگترها اجازه میگیریم از ساختمون میزنیم بیرون در سمت شاگرد رو برام باز میکنه لبخندی میزنم سوار میشم چادرم رو جلو میکشم دست گل رو روی پام جابجا میکنم علی پشت فرمون میشینه ماشین رو روشن میکنه حرکت میکنیم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم هی نگاهش میکنم علی: ای بابا...یه خانم خوشگلی چشمای قشنگش رو از ما محروم میکنه خنده ام میگیره فاطمه: خب این خانم چشم خوشگل کیه؟ علی: همون خانم خوشگله ای که امروز رو به بهترین روز زندگیم تبدیل کرد با حیا و متانتش فاطمه: کلا میخواید کاری کنید من قرمز شم نه‌؟ صدای خنده اش بلند میشه باعث میشه منم خنده ام بگیره علی: کاری که نمی‌کنیم کاری میکنم درستش اینه فهمیدم منظورش اینه که از فعل جمع استفاده نکنم ولی سختمه یه دفعه بعد از این همه مدت از فعل مفرد استفاده کنم همینجوری که تو فکر بودم دستمو میگیره دنده رو عوض میکنه نگاهم رو به بیرون میدم قیافم الان شبیه بچه ایه که بهش شکلات دادن نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید ابراهیم رئیسی تکرار نمیشوی💔🇮🇷 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبل آن نام مبارک بنویسید شهید💔 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
امیرالمؤمنین فرمود: «آرزوها، شکارگاه شیطان هستند.» غررالحکم، ف۱، ح۶۳۵ ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سلاممممم خفناااا شبتون بخیر👋🏻😁