eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
958 دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه تا ساعت ۴ تعدادمون به ۸۵۰ رسید ۳پارت جبرانی میزارم😁 ببینم چه میکنید این گوی و این میدان دست شما
هعی ناامید شدم 😔 ولی چون نمیخوام خیلی اذیت کنم دوپارت کوتاه میزارم 😁
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ وارد خونه میشم مامان مریم با نرگس میان پیشواز روبوسی و خوش آمدگویی به محض ورود به خونه بلهههه خانم اینجا تشریف دارن یه لحظه اصلا نمیتونم تکون بخورم این چرا لباسش اینجوریه؟ یه مانتو کوتاه یه شلوار جذب سمت ما میاد آوا: وایییی سلام عزیزم اول فکر میکنم با منه بعد میبینم با کمال تعجب با علیه نفسم رو میدم بیرون زیر لب ذکر میگم نگاهی به علی میکنم خیلی سرد و سر به زیر جوابش رو میده به مهمون ها سلام میکنم میرم پیش نرگس فاطمه: احیانا این دختر خاله ات مشکلی داره؟ نرگس: کی آوا رو میگی؟ فاطمه: اره نرگس: اونو ولش کن تویه دنیای دیگه است خنده ای میکنم به مامان و نرگس کمک میکنم برای پذیرایی علی هم با عمو احمد و شوهر خاله اش آقا منصور صحبت میکنه هنوز مهمون ها نیومدن بعد از تموم شدن پذیرایی روی مبل دو نفره میشینم آوا هم دقیقا میره کنار علی روی مبل سه نفره میشینه چقدر این دختر رو مخ منه علی هم کم نمیاره بلند میشه میاد کنار من میشینه داستانی داریم امروز خدا به خیر کنه میوه ها رو برمیدارم شروع به پوس کندن میکنم بلاخره باید احساساتم رو سر یه چیزی خالی کنم ولی علی انگار متوجه این موضوع میشه علی: بده من دستت رو میبری لبخندی میزنم فاطمه: حواسم هست خیار رو پوس میکنم طرح میدم بهش کنارش پرتقال و... نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ سیب رو هم همینطور این میون به سوالات جواب میدم میوه ها رو مرتب تو پیش دستی میچینم بلند میشم یه چنگال برمیدارم میگیرم سمت علی ابروهاش رو بالا میده علی: برای من درست کردی؟ فاطمه: پس این همه طرح دادم که خودم بخورم به محض تموم شدن جمله ام اروم میخندم علی هم میخنده علی: دست خانم هنرمندم درد نکنه فاطمه: یه کاری نکن امروز جلوی این همه آدم لبو بشم علی: ولی من لحظه هایی که لبو میشی رو خیلی دوست دارم بانو چنگال رو میزنم تو خیار بعد میزارم تو دهنش فاطمه: بخور بخور اروم میخنده همینجوری ک میجوعه علی: اینجوری نمیتونی دهنمو ببندی تو همین وضعيت خاله آتوسا مادر آوا با لحن خاصی رو به من میگه خاله آتوسا: یعنی فاطمه خانم با علی جان همکار شدی؟ اونم تو یه پرونده سعی میکنم لبخند بزنم فاطمه: بله خاله آتوسا: ولی تو اینجور کار ها بهتر نیست شما خودتو بکشی کنار بلاخره علی جان هم مشغله های خودشو داره براش سخته همش مواظبت باشه که ببین پسرم پوست استخون شده نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
دو پارت تقدیم نگاهای قشنگتون ✨💐
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله اقای عبدی باید بیایید عذرخواهی کنید...بخاطر این...که زدید ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
هدف هاتون رو بنویسید بزارید جایی که همش بهش نگاه کنید همش بهتون یا آوری بشه که: " من یه هدف دارم و باید بهش برسم"
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
دل تنگ حَرَمِتَم به کی بگم... دردامو... به تو به کی بگم... 💔🥺
سلامممم بازم دارم میگم یه سری از بچه دوستان گفتن چرا از این پارت رفتی فلان پارت یا چرا حذف کردید بچه هااا اینا باگ ایتاست هیچ قسمتی حذف نشده همه موجوده تو کانال ☺️