eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
978 دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله اقای عبدی باید بیایید عذرخواهی کنید...بخاطر این...که زدید ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
هدف هاتون رو بنویسید بزارید جایی که همش بهش نگاه کنید همش بهتون یا آوری بشه که: " من یه هدف دارم و باید بهش برسم"
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
دل تنگ حَرَمِتَم به کی بگم... دردامو... به تو به کی بگم... 💔🥺
سلامممم بازم دارم میگم یه سری از بچه دوستان گفتن چرا از این پارت رفتی فلان پارت یا چرا حذف کردید بچه هااا اینا باگ ایتاست هیچ قسمتی حذف نشده همه موجوده تو کانال ☺️
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله اقای زیبا کلام آدم خجالت میکشه از لفظ هم وطن برای شما استفاده کنه شما هیچوقت هم وطن ما نبودی با بیشرف ها و بی وطن ها صنمی نداریم ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سلام سلاممممم👋🏻
من برگشتمممم😁 بریم برای پارت🌚
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ سکوت حاکم میشه که مامان مریم سعی میکنه جمعش کنه مامان: وا آبجی حرف ها میزنیااا ماشالله عروسم همه فن حریفه تو کارش حرف نداره خاله آتوسا شونه ای بالا میندازه خاله: چی بگم والا یه دفعه صدای خنده آوا بلند میشه بلند بلند جلوی این نامحرم آوا:مامان علی که تو کارش حرفیه با اینجور مزاحمت ها که حواسش پرت نمیشه عملا داشت بهم بی احترام میشد نرگس با آرنجش به پهلوی آوا میزنه که صورتش جمع میشه چشم غره ای به نرگس بره آوا: وا نرگس جون چرا اینجوری میکن... علی: بنظرم دیگه کافیه نگاه همه برمیگرده سمت علی کاملا عصبانیت از چهره اش مشخصه علی: به اندازه کافی بهش بی احترامی کردید اروم دستش رو میگیرم فاطمه: علی اروم باش زشته... سعی میکنه لحنش رو اروم و موابانه نشون بده ولی حتی به درصد هم اروم نیست علی: با تمام احترامی که قائل ام من از زندگیم راضی ام خدا بهم لطف کرده یکی از بهترین بنده هاش رو بهم هدیه داده از این بابت خدارو هزارن بار شکر میکنم توی محل کار ایشون یکی از بهترین هاست نه تنها مزاحم نیستن بلکه خیلی جاها به من و پرونده کمکم کرده پس دلیلی نمیبینم سکوت کنم تا بهش بی احترامی بشه خاله اتوسا: علی جان من و آوا که منظوری نداشتیم بخاطر... علی: شاید نیتتون این بوده باشه ولی رفتارتون نه توهین به فاطمه توهین به منه منم در مقابل توهین کردن به خانمم سکوت نمیکنم اینو میگه بلند میشه علی: با اجازه ما میریم بیرون هوا بخوریم به من نگاه میکنه ببخشیدی میگم و پشتش عین بچه ها حرکت میکنم وارد حیاط میشیم عصبی دستی به موهاش میکشه فاطمه: علی... نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ علی: تو رو خدا نگو اروم باشم ک امکان نداره فاطمه: ممنونم اروم وایمیسته برمیگرده سمتم علی: وظیفه ام بود...من باید از ممنون باشم فاطمه: چرا؟ علی: چون سکوت کردی وقتی میتونستی جواب بدی لبخندی میزنم رو تخت میشینه منم کنارش میشینم یکم تو فکر میرم که سرش رو میزاره رو پام فاطمه: علی زشته یکی ما رو میبینه علی: ببینه دارم انرژی میگیرم خنده ای میکنم فاطمه:سرت درد میکنه ؟ علی: اره با انگشتام شقیقه هاش رو ماساژ میدم پیشونیش رو گرم میکنم تو همین لحظات باهم صحبت میکنیم که برام پیامک میاد با یه دست شروع به ماساژ میکنم گوشیم رو برمیدارم دوباره شماره ناشناس توهم باید تو اون تصادف میمردی...ولی خیلی خوش شانسی اخم میکنم این چندمین باره که برام پیام میاد علی: فاطمه؟...فاطمه؟ از فکر بیرون میام فاطمه: جانم؟ علی: چیزی شده؟ سکوت میکنم علی: فاطمه؟ سعی میکنم لبخند بزنم فاطمه: نه... نگاهش سمت گوشیم میره خاموشش میکنم میزارم کنار ..سرش رو از روی پام برمیداره علی: داری بهم دروغ میگی میدونی ک من میفهمم سرم رو میندازم پایین چجوری باید بهش بگم اشک تو چشمام جمع میشه دستشو میزاره زیر چونه ام سرم رو میاره بالا نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷