¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
آنقدردلمبرایکربلاتتنگمیشود
کهنمیتوانمنامشرادلتنگیگذاشت
میتوانگفتجاندادن ِبیصدا💔: )!
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
📚📌مابیشترینچیزیکهامروزنیازداریم
ایناستکهنوجوانانوجوانانمابه
طورجدیدرسبخوانند💚📚!
[رهبر شهید]
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریخچه پرچم شیر و خورشید چیه؟
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
أَلَم يَعلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرىٰ
آیا ندانسته است كه یقینا خدا میبیند!
⭕️🖋آیا خواندن قرآن بدون فهمیدن معنی، فایدهای دارد؟!
🔹مرد کمسوادی قرآن میخواند ولی معنی آن را نمیفهمید.
🔸روزی پسرش از او پرسید:
چه فایدهای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
🔹پدر گفت:
پسرم! سبدی بگیر و از آب دریا پر کن و برایم بیاور.
🔸پسر گفت:
غیرممکن است که آب در سبد باقی بماند.
🔹پدر گفت:
امتحان کن پسرم.
🔸پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند را گرفت و به طرف دریا رفت. سبد را زیر آب زد و بهسرعت به طرف پدرش دوید، ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
🔹پسر به پدرش گفت:
هیچ فایدهای ندارد.
🔸پدرش گفت:
دوباره امتحان کن پسرم.
🔹پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت:
غیرممکن است!
🔸پدر با لبخند به پسرش گفت:
سبد قبلا چطور بود؟
🔹پسر متوجه شد سبد که از باقیماندههای زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است.
🔸پدر گفت:
این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد.
💢 دنیا و کارهای آن، قلبت را از سیاهیها و کثیفیها پر میکند و خواندن قرآن همچون دریا سینهات را پاک میکند، حتی اگر معنی آن را ندانی.
#داستان📚
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی دیدهنشده از نوه شهید رهبر شهید انقلاب💔
✍🏼چقدر نامردن اینجا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
الا یا ایها الساقی، به جان انداز مشکل را
به آتش می کشد دوری ز ِ ایوان ِ نجف دل را . . .
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_اول
نفسم رو بیرون میدم دستمو برای باز هزارم جابجا میکنم،از هر طرف بگیری قشنگه
همین که دکمه رو میزنم هدی با تمام توان میزنه روشونه ام تو همین لحظه صدای شات میاد
دستمو میزارم رو کتفم
+مریضی دختر میزنی منو؟
برمیگردم با دیدن قیافهاش دلم میخواد بزنم زیر خنده
+این چه وضعیتیه درست کردی..
دستشو بلند میکنه گوشه لبش را میخارونه
_خب داشتم خاک گلدون رو جابجا میکردم تا حالا از این کارا نکردم
+بلد نیستی مجبوری بگی من انجام میدم
نفسم رو بیرون میدم ادامه میدم
+ برو دست و صورتت رو بشور شبیه خرس قهوه ای شدی کل خاک مالیدی به صورتت
نگاهی بهم میکنه چشم غره ای میره
_خب حالا...خودم میدونم
سرم رو به نشانه تاسف تکون میدم بچه هام بچه های قدیم برمیگردم
سنجاقک پرواز کرده لب پایینم رو بیرون میدم
+ولی من میخواستم بیشتر عکس بگیرم....
دوربین رو میارم پایین عکس رو نگاه میکنم تمام ناراحتیم پر میکشه لبخند رضایت میاد رو لبم
بهه بهه عجب چیزی گرفتم هنرمندم هنرمنددد
اروم
برمیگردم کنار حوض تو حیاط میشینم
مشغول درست کردن روسریم میشم چرا هیچوقت نباید خوب بمونه اخر منو دیوونه میکنه همینجوری که مشغول ام صدا هدی از تو خونه بلند میشه
_ریحانههههه بیااا میوه
نفسم رو بیرون میدم
+ده دفعه گفتم داد نزن
از روی حوض بلند میشم قبلش نگاهی به حوض میکنم گل های رنگا رنگ آب زلال فکر کنم سوژه بعدی رو پیدا کردم حرکت میکنم پله ها رو بالا میرم وارد خونه میشم مامان و هدی و خاله نرگس دور هم نشستن اخم مصنوعی میکنم
+خبب فقط اینجا نامحرمم؟
نگاها سمتم برمیگرده مامان لبخندی میزنه میخواد چیزی بگه که خاله نرگس پیش دستی میکنه
_این حرفیه دختر گلم بیا اینجا پیش من بشین
لبخندی میزنم سمت خاله میرم کنارش میشینم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_دوم
_ببینم چی گرفتی هنرمند
با ذوق دوربین رو برمیدارم عکس رو میارم
شروع به نشون دادن عکس میکنم
_به به... چه عکس قشنگی
لبخندی میزنم روسریم رو روست میکنم که این دختر باز دهنش رو باز میکنه
_خب حالا انگار چی گرفته دوربین به اون بزرگی رو تو دهن سنجاقک بیچاره فرو کردی
نگاهم بهش میکنم دلم میخواد همین دوربین رو بزنم تو صورتش حیف گرونه (مدیونید فکر کنید یکم خشنه)
دوربین نمیشه خرید
+چیکار کنم بیام از چهره جناب عکس بگیرم کیفیت کارم رو بیارم پایین...
سرم رو به طرف تکون میدم ادامه میدم:
هیچوقت!
اخمی میکنه
_من کیفیت کارت رو میارم پایین؟
+بله
_یعنی میگی من زشتم؟
+زشت که نه.... در اصل وحشتناکی
اینو میگم بلند میشم هدی ام پشت سر من بلند میشه
حالا من بدو هدی بدو
_پس من وحشتناکم هااا
+هعییی بگی نگی
_ریحانههههههه
+عهههه چته دختر حقیقت تلخه دیگه
_بگیرمت من میدونم و تو
+اگه تونستی بیا بگیر
میرم پشت مبل از هردو طرف راه دارم راحت هم میتونم برم تو حیاط هم میتونم برم تو اتاقم هدی همینجوری که نفس نفس میزنه وایمیسته
مامان سر به اعتراض میزنه
_چیکار میکنید شما دوتا
قیافه حق به جانبی میگیرم
+خب من چیکار کنم خانم قبول نمیکنه
خاله نرگس خنده ای میکنه که صدای هدی بلند میشه
_مامانننن مثلا من دخترتم باید پشت من باشی
خاله شونه ای بالا میندازه
_چی بگم والا
هدی ادامه میده
_یعنی چی چی بگم والا
سرش رو سمت آسمون میبره
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷