eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر قشنگ میشه... اگه یهویی رو کنیم به خدا بگیم خدا جونم عاشقتم ، مرسی که هستی🫀🥺 اونوقت ببین چه حسی داری :))
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
اینجاایرانه‌ ُ هرکس‌دلتنگ‌میشه‌ ، میره‌‌پیش‌امام‌رضا🚶🏽❤️‍🩹'
اینجا‌ایرانه‌ ُ دورم‌ازکـربـلا ، خوش‌به‌حال‌عراقیا🫴🏼💔'
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهدای دفاع مقدس🇮🇷🖤 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
روزگـاری‌خـواهدآمـد کـه‌مردم‌به‌گنـاه‌افتخـار وازپاکـدامنی‌‌تعجـب‌میکـنند . امـام‌عـلی‌ع | نهج‌البلـاغه،خطبـهٔ‌۱۰۸
سلامم شبتون بخیرررر پارت داریممم✨😁
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 +نمیتونی مثل آدم بیدار کنی _نه همینه که هست با یه حرکت سریع بلند میشم یدونه میزنم پس گردنش سریع از اتاق میزنم بیرون اینم پشت سر من میدوه مامان بادیدن ما سر از روی سجاده بلند میکنه _شما دوتا!کافیه صبح به این زودی مجتبی وایمیسته همونجوری که نفس نفس میزنه رو با مامان میکنه _دختر خانومت رو بگو من رفتم بیدارش کنم،مثلا خواب نمونن خانم نماز رو نگاهی بهش میکنم +اره نه اینکه دور از جون اجنه بیای بالاسرم _زکی بی لیاقت +با من درست حرف بزن _نمیخوام میام جوابش رو بدم ک مامان نمیزاره _باشه حالا برید وضو بگیرید نگاهم سمت بابا میره که روی سجاده اش نشسته ریز ریز میخنده ولی برنمیگرده سرم رو تکون میدم دیگه حرفی نمیزنم راهمو کج میکنم وضو میگیرم برمیگردم اتاقم سجاده رو پهن میکنم قامت میبندم و باز جمله ای که تمام مشکلات من را حل میکنه و ارامش خاصی به من میده الله اکبر خدا بزرگ است وقتی نمازم را میخونم روی سجاده میشینم شروع به درد و دل میکنم چه کسی نزدیک تره به ما ادما بجز خدا حیف ما قدر نمیدونی و دنبال چیز دیگه ایم وقتی همه چیز خداست انقدر گرم صحبت میشم همانجا روی سجاده خوابم میبره با صدای مامان که از پایین تقریبا داد میزنه چشمانم را باز میکنم . . _ریحانه! دیرت نشه مادر بدنم تقریبا خشک شده نمیتونم تکونش بدم به هر بدبختی بوده خودمو جمع و جور میکنم نگاهی به ساعت میکنم اخخ داشت دیرم میشد سریع از جا میپرم که باز با صدای بد کمرم مواجه میشم ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 من میدونم این کمر دووم نمیاره لباسام رو عوض میکنم وسایلم را جمع میکنم از اتاق میزنم بیرون در کمال تعجب مجتبی رو نمیبینم سمت اشپزخونه میرم +سلامم صبح بخیر مامان با دیدن من لبخندی میزنه _سلام به روی ماهت دخترم چشمام رو تنگ میکنم چادرو کیفم رو روی اوپن میزارم +خبریه مامان؟ مشکوکی مامان با تعجب نگاهم میکنه _وااا چی میگی دختر مشکوک چیه باور نمیکنم حتی یک لحظه ولی حرفی نمیزنم پشت میز میشینم برای خودم لقمه میگیرم چقدر این پسر نیست خونه ارومه خدایا شکرت برای این آرامش مامان مثل پرستارها دور و برم میچرخه این زن امروز واقعا مشکوک میزنه بلاخره انگار دلش طاقت نمیاره _داره برات خواستگار میاد چشمام اندازه گردو میشه لقمه از دستم میوفته +ببخشید؟ نفسش رو بیرون میده انگار باری از روی دوشش برداشته شده دوباره حرفش رو تکرار میکنه _داره برات خواستگار میاد هاج واج نگاهش میکنم سر صبح؟ این خبر؟ نفسم را عصبی بیرون میدم + کی؟ کِی؟ چرا انقدر یهویی مامان یکم این دست اون دست میکنه بلاخره لب باز میکنه _میشناسیش... نگاهش میکنم چند بار پلک میزنم +خب کیه؟ _هادی به محض شنیدن اسم انگار یه پارج آب روم خالی کردن سرد سرد +اقا..هادی؟ پسر خاله نرگس؟برادر هدی؟ مامان بلند میشه برای خودش چایی میریزه دوباره کنارم روی صندلی میشینه _ اره دیگه چندتا هادی داریم همینجوری بهش خیره میشم اینجا چه خبره...ذهنم برمیگرده دیر روز خاله با هدی اومده بود خونه ما ولی من مجبور شدم برم بیرون +قبول کردید؟ مامان به چایی خیره میشه ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
دو پارت دیگه خدمت نگاه زیباتون منتظر نظراتتون هستم✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
زندگیمان‌زخم‌بود ، وامام‌حسین مرهم ..