🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_سیزدهم
همینجوری چیزی از کلاس قبلی متوجه نشدم..
چرا انقدر یهویی؟
اگه تو رودربایسی گیر کنم چی؟
اصلا الان زود نیست برای ازدواج؟
من تازه ۲۱ سالم شده
اگر بگم نه رابطه بین خانواده ها خراب میشه؟
سوالات مثل خوره افتاده به جون مغزم بعدی پشت بعدی
کلی سوال بی جواب
تو حال خودمم که معصومه مشتی به بازوم میزنه چایی رو دستم میریزه حالا یخ شده
_تو چته امروز
نگاهی بهش میکنم
+عهه چرا عصبی میشی
_تو جای من باشی نمیشی؟ اصلا گوش میدادی چی گفتم ؟ اصلا به چی فکر میکنی؟ نه تو کلاس حواست هست نه اینجا عجیبی
+هیچی بابا توهم خیالاتی شدی...
_چه چیز ميگما تو...
نمیزارم حرفش تموم بشه
+داشتی راجب چی حرف میزدی؟
انگار متوجه میشه نمیخوام بحث رو کش بدم چشم غره ای میره میاد حرف بزنه که
تو همین حال و احوال هانیه میپره وسط با صدای نسبتا بلندی همونجوری ک ادامسش رو میجوعه:های سیسیاااا
با تعجب نگاهش میکنم خنده ای میکنم
+علیک سلام
معصومه هم سلام میکنه نگاهی به دور و برش میکنم
+بقیه نیستن یگانه و مارال
خودشو بین ما جا میکنه موهاش رو مرتب میکنه
_اونا پیش بقیه اکیپ ان من حوصله اشون رو نداشتم اومدم پیش شما
لبخندی میزنم
+خوب خانم خانمااا چه خبرا
پاشو روی اون پاش میزاره به ناخون هاش خیره میشه
_خبری نیس درس و دانشگاه بدبختی...
+ناشکری نکن دختر چه بدبختی ای
نگاهش سمت من برمیگرده
_اگه منم مثل تو انقدر خوش بین بودم الان وضعم این نبود
خنده ارومی میکنم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_چهاردهم
+بحث خوشبینی نیست خوشگلم من سپردم دست اون بالایی بابت همین چیزایی که دارم هم خداروشکر میکنم
_هعییی
مکث کرد انگار مطمئن نبود حرفش رو بزنه یا نه بعد اروم ادامه داد
_خوبه تو روت میشه ما که خیلی وقته کافر شدیم بعدشم این همه بنده اخه خدا منم میبینه مگه
اروم دستمو میندازم رو شونه اش
+الان بحث و قرآنی کنم گوش میدی؟
حرفی نزد انگار منتظر بود منم از فرصت استفاده کردم اروم ادامه دادم
+برای توبه هیچوقت دیر نیست تو الان تازه تو اوج جوونی هستی تا وقت داری میتونی برگردی هانیه
خدا خیلی مهربون تر از اون چیزیه که ما ادم ها میتونیم فکرش رو بکنیم وقتی تو قرآنش میگه از رحمت من ناامید نشو وقتی میگه من توبه کنندگان رو دوست دارم دیگه ما چی میخوایم خدا حواسش به تک تک بنده هاش هست هرکدوم براش خاص ان هیچوقت فکر نکن خدا تورو نمیبینه دختر خوب
معصومه نگاهی به ساعت میکنه
_ریحانه بریم کلاس کم کم شروع میشه
اروم بلند میشم معصومه ام بلند میشه سمت هانیه برمیگردم که تو فکر فرو رفته دستش رو میگیرم
+خدا تو قرآنش گفته
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
بگو: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است..
مکث میکنم دستش رو برای اخرین بار فشار میدم
+به حرف هام فکر کن
خداحافظی میکنم و با معصومه سمت کلاس برمیگردیم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
رمان خدمت نگاه زیباتون
منتظر نظراتتون هستم✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به هواداران دهن چاک پهلوی پیشنهاد جدی میکنم👆
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
-
مداحچہقشنگمیگہ:
بـٰااینڪهغمداشتیم،صـٰاحبعَلَــــمداشتیم
آقـٰامۅنۅ ڪشتن،همینۅڪمداشتیم...
-
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من خود
به چشم
خویشتن
دیدم...💔
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷