🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_شانزدهم
کمی مکث میکنه
_کی گرفتید عکس رو؟
+دیروز
_کار های ادیت رو هم همین دیروز انجام دادید؟
+بله
سرش رو تکون میده
+میتونید برید
حرف دیگه ای نمیزنم اروم از کلاس بیرون میام
چرا این سوالات رو پرسید؟
به محض بیرون اومدن معصومه دستم رو میکشه
_چیکار داشت
شونه بالا میندازم سمت خروجی حرکت میکنم
+سوال پرسید فقط
چون تا نزدیک های غروب کلاس داشتیم دوباره برگشتیم سمت نیمکت توی حیاط
《هادی》
در با صدای تیک باز میشه وارد حیاط میشم
اروم اروم قدم میزنم رو پله میشینم
نور ماه کف حیاط رو روشن میکنه به نقطه ای خیره میشم
کلید رو توی دستم تکون میدم
اگر یک درصد...یک درصد جواب مثبت گرفتم؟ باید با خونه چیکار کنم؟
چجوری پولش و جور کنم؟
ماشین رو بفروشم؟
همینطور که دنبال راه حل میگشتم دستی روی شونه ام فرود میاد
اول متعجب میشم ولی،وقتی،سرم رو بلند میکنم لبخند ارومی میزنم
+سلام حاج آقا
بابا لبخندی میزنه
_سلام پسر،چرا اینجا نشستی؟
سرم رو پایین میندازم
+همینجوری هوا خوبه گفتم یکم روی پله بشینم
بابا که فهمید دارم شونه خالی میکنم کنارم میشینه
+چرا بیدارید؟ من بیدارتون کردم؟
بابا همینطور که آستین هاش رو بالا میزنه سرش رو به نشانه مخالفت تکون میده
_نه میخواستم بیام یکم حال و هوام عوض بشه
کمی مکث میکنه سکوت برقرار میشه
_نگران چی هستی؟
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر در غم فراق دخترِ🥺😭💘
ارزش ۱۰ با دل سپردن داره
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رضا فرشته قشنگ پهلوی رو قهوه ای میکنه 🔥🔥
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷