eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
329 عکس
453 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم☁️☘️ «بر این زادم و بر این بگذرم؛ بدان که خاکِ پایِ حیدرم.»🤍 مرید: یعنی ره‌سپرده‌ی مکتب امیرالمؤمنین(ع) محتوا؛ از دل، برای دل ✦ کپی | تبلیغات | بنرسازی ⤵️ https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلطنت طلبای صد پدر یکی از پدراتون کم شد ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
دروغ قدیمی جمهوری اسلامی فاش شد
- ولی خوش به‍‌ حال اون‌ دلی کہ درک‌ کرد ، بزرگتـرین گمشــده زندگیش امام‌ زمانشھ . .❤️‍🩹 ›
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این خبر آن‌قدر شیرین است که دو بار آن را می‌خوانم 🔸واکنش مجری شبکه خبر به خبر مرگ لیندسی گراهام سناتور آمریکایی ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🛑دونالد باز کن برات پیتزا آوردم ان شالله🤲🏻
. بر‌می‌گردن‌میگن‌که : از‌تشییع‌فرار‌کردیم‌رفتیم‌شمال . . شماشاهتونم‌فراری‌‌و‌آواره‌ی‌ این‌کشور‌اون‌کشور‌بود ؛ خودتون‌که‌عددی‌نیستید 💀🌹 !
هنوز یه هفته نگذشته بود. که دومینو شروع شد 😆
اینم بگم سلطنت طلب سکته کنه: قراره مراسم تشییع رهبر شهیدمون توی گینس ثبت بشه :)🕶🔥
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 اروم بلند میشم پشت سرشون حرکت میکنم قبل از اینکه مسیر اتاق رو طی کنیم می ایستم همونجور که سرم پایینه اروم زمزمه میکنم: +اگر مایل باشید بریم توی حیاط...هوا خنک و خوبه حرفی نمیزنن فقط سر تکون میدن پشت سرشون وارد حیاط میشم با برخورد باد خنک نفسم رو بیرون میدم روی لبه حوض میشینن منم با فاصله از ایشون میشینم سکوت حاکم میشه به گل های خیره میشم بسم الله زیر لب میگم خودم سکوت رو میشکنم +با اجازتون من شروع میکنم هادی حاجی زاده هستم ۲۵ساله پاسدار. خانواده رو که میشناسید یه ماشین دارم حقوقم هم زیاد نیست ولی تمام تلاشم رو میکنم که کمبودی حس نکنید نفسم رو بیرون میدم انگار یه باری از دوشم برداشته شده سکوت دوباره حاکم میشه _روزی دهنده خداست ان شاالله کمک میکنه مثل همیشه اون درست میشه مکثی میکنن _من قصد ادامه تحصیل دارم با این موضوع مشکلی ندارید؟ +خیلی هم عالیه کسب علم در دین سفارش شده _علاقه ای به عروسی های تجملاتی ندارم دلم نمیخواد روز اول زندگیم با گناه شروع بشه سرم رو تکون میدم لبخند محوی روی لبم میاد +هرجور شما راحت باشید تصمیمش باخودتون سکوت دوباره حاکم میشه و دوباره شکسته میشه _برای مراسمات ماه هایی مثل غدیر،محرم،شعبان بنده از سمت خودم هزینه هایی میکنم باهاشون مشکل ندارید؟ بدون مکث جواب میدم +به هیج وجه خودمم حتما کمک میکنم ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 _خمس و زکات خیلی برام مهمه روزی حلال هم همینطور دوست دارم برای همسر آینده ام هم مهم باشه +کاملا درسته حواسم به تک تکشون هست دیگه سوالی پرسیده نمیشه سکوت حاکم میشه کمی این تعلل میکنم نمیدونم بپرسم یانه _چیزی میخواین بگید؟ سرم و تکون میدم به نشانه تایید اروم ادامه میدن _ اگه چیزی هست بگید + راجب شغلم...حقیقتش من خیلی شغلم رو دوست دارم و میخوام با تمام خطراتش تا اخرش برم شما باهاش مشکلی ندارید؟ کمی مکث میکنن نگاهشون رو به حوض آب میدن _شغلتون خطرناکه و سختی های خودشو هم داره با شغلتون غریبه نیستم بلاخره برادرم هم تو همین شغله ولی مانع شما نمیشم...سعی میکنم روی خودم کار کنم تا بتونم همراه خوبی باشم البته دوست دارم شماهم منو در این راه درک کنید +متوجه شدم...بنده هم تمام تلاشم رو میکنم _اگه سوالی ندارید دیگه بریم داخل فکر میکنم زیاد منتظرشون گذاشتیم بلند میشم پشت سرشون حرکت میکنم به محض ورود به خونه نگاه ها سمت ما برمیگرده همه منتظر ان من و ریحانه خانم هم ساکتیم بلاخره بابا سکوت رو میشکنه _چی شد دخترم دهنمون رو شیرین کنیم؟ نگاه ها روی ریحانه خانم متمرکز میشه سکوت حاکم میشه به زمین خیره میشم _اگر اجازه بدید من تا فردا شب جواب رو بهتون بدم مامان لبخندی میزنه _حتما دخترم چرا که نه خوب فکر هاتو بکن فضا کمی سنگین میشه من دوباره کنار حسین میشینم توی فکر فرو میرم بعد از نیم ساعت کم کم خداحافظی میکنیم و برمیگردیم خونه تو راه برگشتن هم کسی حرف نمیزنه انگار این فضای سنگین روی همه حاکم شده به محض رسیدن گوشیم زنگ میخوره مامان اینا پیدا میشن گوشی رو جواب میدم +جانم امین _میتونی حرف بزنی؟ +اره بگو _سردار جلسه گذاشته باید بیای کمی مکث میکنم +ده دقیقه دیگه اونجام ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
رمان خدمت نگاهتون حواسم هست ناشناش کویره هاااا🥲✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید