eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
329 عکس
453 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم☁️☘️ «بر این زادم و بر این بگذرم؛ بدان که خاکِ پایِ حیدرم.»🤍 مرید: یعنی ره‌سپرده‌ی مکتب امیرالمؤمنین(ع) محتوا؛ از دل، برای دل ✦ کپی | تبلیغات | بنرسازی ⤵️ https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
امامی که با دهان روزه در حال قرائت قرآن همراه با خانواده اش به دست شقی ترین اشقیا به شهادت رسید این ویژگی ها را داشت 🇮🇷فقیه 🇮🇷 فیلسوف 🇮🇷 مفسّر 🇮🇷 محدّث 🇮🇷 عارف 🇮🇷 مدرّس 🇮🇷 معلم 🇮🇷 عالم 🇮🇷 محقق 🇮🇷 مورّخ 🇮🇷 ادیب 🇮🇷 شاعر 🇮🇷 خطیب 🇮🇷متخصص نظامی 🇮🇷 امام پرور 🇮🇷عالم پرور 🇮🇷 نویسنده 🇮🇷دشمن شناس 🇮🇷 جهان شناس 🇮🇷 روانشناس 🇮🇷 جامعه شناس 🇮🇷 هنرمند 🇮🇷 حافظ و قاری قرآن 🇮🇷 ایران شناس 🇮🇷حامی و پرچم دار هسته ای و دانش بنیان 🇮🇷عامل تقویت نظامی 🇮🇷 زمان شناس 🇮🇷 مدیر و مدبّر 🇮🇷 سیاستمدار تربن 🇮🇷 زیرک و با کیاست 🇮🇷 اندیشمند 🇮🇷صاحب نظر در همه ی امور 🇮🇷 جانباز 🇮🇷 چریک 🇮🇷 کوهنورد 🇮🇷 تیزبین 🇮🇷 آینده نگر 🇮🇷 مهربان 🇮🇷 دلسوز 🇮🇷مردم دار 🇮🇷مردم دوست 🇮🇷 متواضع 🇮🇷خوش اخلاق 🇮🇷نظیف 🇮🇷 صاحب نفوذ 🇮🇷 منظم 🇮🇷 یتیم نواز 🇮🇷 جوانگرا 🇮🇷 قدرتمند 🇮🇷 مجاهد 🇮🇷قانع 🇮🇷ساده زیست 🇮🇷اهل ورزش 🇮🇷 شجاع و مقتدر 🇮🇷رزمنده 🇮🇷 محور مقاومت 🇮🇷 امام مسلمانان جهان 🇮🇷 عامل اتحاد بین جهان اسلام 🇮🇷خار چشم آمریکا و اسرائیل 🇮🇷 مردم باور 🇮🇷 صبّار گ 🇮🇷 عاشق شهادت 🇮🇷خوش صورت 🇮🇷 خوش سیرت 🇮🇷 رشید و قد بلند 🇮🇷 خوشقیافه 🇮🇷 شب زنده دار 🇮🇷 متبسّم 🇮🇷 خوش صدا 🇮🇷 خوش خط 🇮🇷پرتلاش 🇮🇷 شبه معصوم 🇮🇷 عامل و عادل 🇮🇷دقیق و نکته سنج 🇮🇷 عاشق محمد و آل محمد 🇮🇷عابد 🇮🇷 امید آفرین 🇮🇷 مشوِّق 🇮🇷 خوش بین به آینده ایران 🇮🇷 عاشق امام زمان 🇮🇷عاشق ایران و مردم و اسلام 🇮🇷 شکنجه دیده و زندان رفته 🇮🇷 طاغوت ستیز 🇮🇷 محرومیت کشیده 🇮🇷توصیه کننده به معنویت و تولید و کار و علم 🇮🇷عالم زاده و مجتهد زاده 🇮🇷 دارای شخصیت جامع 🇮🇷 با همه اینها، مظلوم و غریب بود چون هیچکس او را نشناخت‌ شرمنده ایم آقاجان قدر شمارو ندونستیم😢😢 اما دلخوشیم به خلف صالح شما ان شاءالله تحت امر ولی امر مسلمین جهان، آیه الله سیدمجتبی حسینی خامنه ای امام عزیزمان تا انقلاب مهدی عج پای کار این نظام مقدس خواهیم ماند.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با بچه ها ببینید ! ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✍️🏻❌️ بدلایل زیر به دولتمردان خودمان تبریک میگم!! ۱. حمله به سیریک و بندرعباس و کلا جنوب ایران دیگه جزو ایران نیست تا اون تفاهم نامه ننگین نقض بشه!! ۲. شمایی که ادعا داشتی یه وجب خاک ایران براتون مقدسه! دارن منطقه جنوب رو میزنن ها! ۳. حالا یکم دارم حس میکنم که پهلوی وقتی بحرین رو داد رفت چرا مردم اونموقع نتونستن کاری کنن! شما داری آروم آروم همون بلا رو سر ایران میاری جناب دولت! دیگه برایمان عادی شده انفجار در سیریک و خارک!! ۴. باز دم امام خمینی گرم سپاه رو راه انداخت اونا دارن جواب میدن! و الا اگه کار دست این دولت بود مشخص بود چه بلاهایی سر ما میومد! مگه همین حسن روحانی نبود که حدود ۱۱ تن اورانیوم رو همین‌طوری سر برجام داد رفت!؟ الان سر ۴۰۰ کیلو جنگه! ۵. ایران فقط تهران نیست! همین! @hosein_kaftari | حسین کافتری
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژاپن و آلمان شکست خوردن بعد پیشرفت کردن؟! اصلا اینطور نیست ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سلاممم👋🏻 وقتتون بخیرررر ✨
بدون معطلی بریم برای رمان👏🏻
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 پتو رو روش مرتب میکنم لبتاب رو از کنار تخت برمیدارم خودم خوابم نمیبره کلا امشب شب سنگینه بجاش بلند میشم وضو میگیرم سجاده رو پهن میکنم قرآن رو باز میکنم شروع به خوندن میکنم آیه به آیه با معنی آرامشی عجیب درونم ایجاد میشه نگرانی رفتن حسین و گرفتن تصمیم راجب امشب باری روی دوشم شده بود که حالا دیگه اونو حس نمیکنم چشمانم را میبندم قرآن رو در آغوش میگیرم خدایا با توکل به خودت تصمیم میگیرم مثل همیشه کمکم کن بوسه ای به قرآن میزنم نگاهی به ساعت میکنم تا نماز صبح خیلی مونده به پایین تخت تکیه میدم با تسبیح توی دستم شروع با ذکر گفتن میکنم بعضی مواقع آیت کرسی برای حسین میخونم دوباره ذکر گفتن رو ادامه میدم تقریبا سکوت در اتاق ارامش بخشه قبل از اینکه کوثر تکونی بخوره نگاهم رو بهش میدم اخماش توهم رفته داره خواب بد میبینه؟ اروم بلند میشم چادر رو در میارم روی سجاده میزارم بهش نزدیک تر میشه +کوثر؟...کوثر پاشو داری خواب میبینی حالا مگه این دختر بیدار میشه دستمو روی دو طرف شونه هاش میزارم تکونش میدم +کوثر خانم...عزیزم بیدارشو هرچی صداش میکنم تاثیری نداره کمی تکونم رو بیشتر میکنم +کوثر! با بالا رفتن صدام چشماش با وحشت باز میشه نفس نفس میزنه دستم رو دو طرف صورتش میگیرم +اروم باش اروم باش تموم شد مامان انگار صدای مارو شنیده باشه در رو باز میکنه میاد داخل با دیدن حال کوثر سراسیمه میاد سمتمون _خاک به سرم چی شده دستام رو پایین میارم +هیچی مامان کوثر خواب بد دیده شما اروم باش مامان نفسش رو میده بیرون _هی من میگم امشب یه چیزی میشه اخمی میکنم +مامان! ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 مامان انگار متوجه شده باشه لباش رو بهم فشار میده بلند میشه _من میرم یه لیوان آب بیارم با نگاهم مامان رو بدرقه میکنم بعد سمت کوثر برمیگردم +خوبی؟ فقط سرش رو تکون میده اشک تو چشماش جمع میشه از زمین بلند میشم روی تخت کنارش میشینم اروم بغلش میکنم +الهی قربونت برم چی شده؟ خواب خیلی بدی بود؟ سرشو تکون میدم ازم فاصله میگیره اشک هاش رو پاک میکنه _خواب دیدم یه اتفاقی برای حسین افتاده من میترسم ریحانه دستشو میگیرم لبخندی میزنم +اخ قربون اون دل کوچیک برم توکلت به خدا باشه ان شاالله که اتفاقی نمی‌افته الان نگرانی زیاد فکر کردی خواب بد دیدی مامان با یه لیوان اب برمیگرده لبخندی روی لبشه لیوان رو سمت کوثر میگیره _حسین زنگ زده گفت فردا بعد از ظهر برمیگرده لبخندی میزنم زیر لب خداروشکری میگم +دیدی گفتم که توکل به خدا کوثر سرش رو تکون میده بعد از خوردن جرعه اب نفسش رو بیرون میده _ولی چرا به خودم زنگ نزد؟ نگاهی به مامان میکنم مامان خنده ای میکنه _زنگ زد ولی گوشیت تو اشپزخونه بود برای همین من جواب دادم تا می‌آوردم برات ممکن بود نگران بشه کوثر لبخندی میزنم منم برای اینکه حال و هوا رو تغییر بدم سرم رو به نشانه تاسف تکون میدم نچ نچ زیر لب میکنم +بیا عروس مارو نگاه کن عاشقه اصلا گوشیش رو گذاشته تو اشپز خونه کوثر که از این تغییر رفتار یهونی من متعجب شده میاد چیزی بگه که مامان پیش دستی میکنه _واا حرفا میزنیا دختر عروس خوشگلم کلی کمک کرد به من بود بخاطر مراسم خواستگاری جناب با تعجب سمت مامان برمیگردم +ببخشیدااا بزرگوار منم کلی کمک کردم خیار نبودم اون وسط که مامان دست به سینه وایمیسته ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
بقیه ناشناس باشه برای بعد ساعتش رو میگم بعضی ها رو همونجا جواب دادم چک کنید حتما✨
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضورت‌حس‌می‌شود‌اما ، وجودت‌نیست 💔 ! ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
.درتاریخ‌بنویسید : سرزمینی‌به‌نامِ‌جنوب . . کلِ‌میز‌را‌حساب‌کرد '!