eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
330 عکس
454 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم☁️☘️ «بر این زادم و بر این بگذرم؛ بدان که خاکِ پایِ حیدرم.»🤍 مرید: یعنی ره‌سپرده‌ی مکتب امیرالمؤمنین(ع) محتوا؛ از دل، برای دل ✦ کپی | تبلیغات | بنرسازی ⤵️ https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
💛☁️ - قسم‌به‌وعده‌یمُت‌یرنی ‌ که‌ایستاده‌بمیرم‌به‌احترامِ‌علی !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی‌دانم‌آنکه‌وطن‌را‌فروخت . . چه‌خرید ؛ ولی‌می‌دانم‌چه‌کسی‌بهایش‌را‌داد💔:)'!
716.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کجای شمال قایم شده بودید؟🥱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حاوی محتوای سنگین😁 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
برای‌پایه‌های‌دوازد‌هم‌و‌یازدهم ، که‌امتحان‌نهایی‌دارن ؛ دعا‌کنید‌که‌ان‌شاءالله‌موفق‌و‌پیروز‌باشن . .
744K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش براندازا‌ وقتی میفهمن‌ عموشون‌(گراهام) بر اثر بیماری ناگهانی مُرد: بسوز سطلی ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
ماداریم‌پایگاه‌نظامی‌می‌زنیم ؛ اونا‌آسایشگاه‌سربازا‌و‌شرکت‌آب‌معدنی‌و . . این‌کمک‌و‌چند‌حساب‌کنیم‌ ، خوبه ؟
استقرار صلح یا استمرار جنگ؟!
104.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جوانانی برای ایران پر پر شدن💔 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 _بلاخره تو وظیفه ات بود کوثر که وظیفه اش نبوده +یعنی چی.... با صدای خنده کوثر حرفم قطع میشه سمتش برمیگردم برای چی میخنده انگار نه انگار همین دودقیقه پیش داشت گریه میکرد بعد از تموم شدن خنده اش سمت مامان‌ برمیگرده _اشکال نداره مامان جان وظیفه منم هست،بهتون کمک کنم منم مثل دخترتونم دیگه با ارنجش ضربه ارومی بهم میزنه چشمکی میزنه _الهی قربون عروس با فهم و شعور خودم برم چشمام رو ریز میکنم +خب حالا فهمیدم برمیگردم سمت سجاده ام یکم مرتبش میکنم یه گوشه میزارمش 《هادی》 سلام نماز رو میدم یکم روی سجاده میشینم توی فکر میرم یعنی جوابشون منفیه؟ بخاطر چی؟ شغلم؟ سرم رو به طرفین تکون میدم دستی روی شونه ام میام _به چی فکر میکنی؟ با دیدن حسین لبخندی میزنم +نمیدونم هرچی فکرم درگیره خنده ارومی میکنه به بازو باندپیچی شده ام اشاره میکنه _اینم بخاطر همونه؟ نگاهش رو دنبال میکنم +نه این به این خاطره که جناب رو نجات دادم ابرویی بالا میندازه _الان مقصر شدم من؟ +نه بابا این حرف های چیه فرمانده _فرمانده ما که شمایی ولی خب میتونی اینو بهم بگی افتخارش رو قبول میکنم سرم رو به دوطرف تکون میدم +لطف میکنید جناب خنده ارومی میکنه _ولی خدا بهت لطف کرد تیر به بازوت خورد سرم رو به نشونه تایید تکون میدم _سردار ازم راجبت میپرسید ابرویی بالا میدم منتظر وایمیستم ادامه بده _گفت یه چند روزه فکرت درگیره میخوای مرخصی ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷