🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_سی_چهارم
بگیر البته گفت از زیر زبونت حرف بکشم
لبخندی میزنم
+تو چی گفتی
_چیز زیادی نگفتم فقط گفتم یکم بهت زمان بده
ديگه ادامه نمیدم ولی باز توی فکر فرو میرم مثل اینکه این حواس پرتی من خیلی ضایع شده باید بیشتر رو خودم کار کنم
اروم بلند میشم حسین هم پشت سرم بلند میشه ساعت حدود ۲ بعد از ظهره که سردار جلسه رو تموم میکنه با بچه ها خداحافظی میکنم سمت خونه حرکت میکنم هرچند باید فکر کنم ببینم چه بهونه ای میتونم برای این زخم بیارم
به محض باز کردن در حیاط با هدی روبرو میشم که به گل های خیره شده با صدای در سرش رو بلند میکنه
_سلا....
حرفش با دیدن دستم قطع میشه با دو سمت میاد
_تیر خوردی؟ کجا؟ چرا؟ کی؟
خنده ارومی میکنم
+علیک سلام اول یه نفس بکش
نفسش رو بیرون میده نگاهش رنگ نگرانی میگیره
_خیلی بده؟
ضربه کوتاهی به بینی اش میزنم
+نه سطحیه
_دروغ میگی تو همیشه میگی سطحیه ولی بدتره
چشمام رو ریز میکنم
+دروغ؟ من؟ نه بابا
هدی ضربه دستم میزنه اخمی میکنم
_اخخ حواسم نبود ببخشید درد گرفت؟
چشمام رو میبندم چهره ام رو در هم میبرم
+خیلی خیلییی
صورتش جمع میشه شبیه یه بچه کوچولو دلم میسوزه به حالت عادی برمیگردم
+خوبم بابا نمیخواد قیافه ات و اونجوری کنی
اخماش توهم میره
_مسخره
خنده ارومی میکنم
+مامان کجاست؟
_داخله تو آشپزخونه
سرم رو تکون میدم نفس عمیقی میکشم انگار خودمو برای جنگ آماده میکنم از پله ها بالا میرم هدی پشت سرم حرکت میکنه وارد میشم
+سلامممم بر اهل خونه
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سلاممم
رمان خدمت نگاهتون 🥲✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
چه جوانانی برای ایران پر پر شدن💔 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
بازهم . .
ازخونِجوانانِوطن
لالهدمیده💔:)'!
[ برایسربازیکهبیگناهبود'! ]
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
تمام امید مردم آخرالزمان،کجایی؟:)
.اللهم عجل لولیک الفرج.
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولش نمیکنیم 💔🇮🇷
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷