شرمنده همتونم
اینجا دسترسی به اینترنت محدوده به محض اینکه رسیدم جایی که نت پیدا کردم جبران میکنم
ممنونم از درک و همراهیتون❤️🩹🥲
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_پنجاهم
دختره نگاهش رو بین ما میچرخونه خنده ای میکنه
_شوهرت خیلی هواتو داره
میتونم قرمز شدن صورتم رو حس کنم اروم بلند میشم صدام رو صاف میکنم
تشکری با صدایی که خودم به سختی میشنوم
حرکت میکنم
حسین با بیرون اومدن ما از رو صندلی بلند میشه کوثر هم پشت سرش
جلو میاد
_حالت بد شده؟ میخوای برات یه چیزی بگیرم؟
لبخندی میزنم
+نمیخواد خوبم
کوثر جلو میاد دستمو میگیره
_ولی دستت خیلی سرده
اقا هادی بعد از صحبت کردن با مسئول ازمایشگاه سمت ما برمیگرده
_میگن سه ساعت دیگه آماده میشه
یکم سمت من برمیگرده دستشو میکنه تو جیبش یه شکلات بیرون میاره میگیره سمتم
با تعجب نگاهش میکنم
_رنگتون پریده
شکلات رو میگیرم
+ممنونم
کوثر جلو میاد
_کجا بریم؟
به شکلات خیره میشم
+بریم گلزار شهدا
نگاها سمت من برمیگرده حسین تایید میکنه
_اره اره خوبه از اون سمت هم میتونیم بریم یه چیزی بخوریم
با تایید همه
باهم دیگه از ازمایشگاه بیرون میایم
سمت ماشین حرکت میکنیم
در سمت عقب رو باز میکنم میام بشینم که کوثر میاد جلو
_عزیزممم جای منو نگیر
با تعجب نگاش میکنم دست حسین رو میگیره میکشه داخل نفسم رو بیرون میدم خم میشم
+حرفتون تموم نشد؟
ابرویی بالا میندازه
_نه خیر تو چیکار داری برو سرجات بشین
میام جوابش رو بدم که اقا هادی رو شاگرد و باز میکنه
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_پنجاه_یکم
+نمیشینید؟
برای اخرین بار نگاهی به کوثر میکنم کنم سوار میشم
سمت گلزار شهدا حرکت میکنیم
اقا هادی خم میشه ضبط رو روشن میکنه مداحی فضای ماشین رو پر میکنه
شیشه رو پایین میدم باد سرد به صورتم برخورد میکنه
حسین یکم خم میشه
_میگم هادی برای غدیر میخوای چیکار کنی؟
نگاهم اول سمت حسین بعد سمت اقا هادی میگرده
_هنوز برنامه ای ندارم ولی حتما باید یه کاری بکنیم
حسین تایید میکنه کوثر کمی جلو میاد
_پس محرم چی؟
نگاهم رو سمت کوثر هدایت میکنم
+اول غدیر نباید غدیر رو فراموش کرد باید همون اندازه که برای محرم سر و صدا بلند میشه و کار انجام میشه برای غدیر هم همین کار رو بکنیم غدیر خیلی مهم تره
کوثر سرش رو به نشونه تایید تکون میده
نگاهم رو برمیگردونم به بیرون خیره میشم با بند چادرم بازی میکنم
با ایستادن ماشین نگاهی به اطراف میکنم
اقا هادی بیرون میره با نگاهم دنبالش میکنم
به گل ها یه نگاه میکنه بعد یه دست گل نرگس برمیداره پشت سرش یه دست گل دیگه برمیداره بعد از حساب کردن سمت ماشین برمیگرده سوار میشه گل نرگس رو سمت من میگیره
_بفرما
نگاهم رو دست گل میمونه بعد سمتش برمیگرده اروم دست گل رو میگیرم به بینی ام نزدیک میکنم
بو میکشم
لبخندی رو لبم میاد
+ممنونم
لبخندی میزنه
_وظیفه است
حسین از پشت صداش رو صاف میکنه
هم من هم اقا هادی انگار تازه متوجه حضور دونفر دیگه شده باشیم خودمون رو جمع و جور میکنیم اقا هادی دست گل دوم رو سمت حسین میگیره
_بیا
حسین با تعجب نگاهش میکنه
_برای من خریدی؟ من زنت نیستما
نگاهم بینشون میچرخه جلوی خنده ام رو میگیرم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علاقه بچه ها عراقی به حضرت اقا 😍✨
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-حواستونباشه
جوونیتونوحـرومنڪنیـد
وگرنهآقامونبایدبشینه
منتـظرنسلبعـدی..
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
حضرت علی علیهالسلام:
اگر دشمنت پیمان را شکست و تو روی آن پیمان ایستادی، خدا نامت را خائن خواهد نوشت.!
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
زن زندگی به سبک آمریکایی : دختر ۱۹ ساله رو بفرستی جنگ بیرون کشور و ادعای نگرانی درباره زنان داشته باشی ..
حالا باور سربازهای امام خامنه ای : صد پسر در خون بغلتند کم نگردد دختری . .
مقایسه با شما . .