🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_پنجاه_نهم
چشماش رو ریز میکنه
_اون فرق داره اونجا دارم به وظیفه ام عمل میکنم
خرید کردن ۱۰ برابر از اون سخت تره
سرم رو تکون میدم
+مشخصه
چند دست کت و شلوار انتخاب میکنم سمت اقا هادی میگیرم
+بفرما
نگاهش رو از کت شلوار ها میگیره سمت من برمیگرده
_این همه؟
نگاهی میکنم
+چهار تاست ببینید کدوم رو میپسندید همونو بردارید
بدون مکث کت شلوار رو ازم میگیره
_چشم
میره تو اتاق پروف لبخندی میزنم م به بقیه کت شلوار ها نگاه میکنم
یکی یکی همه رو پروف میکنه با حوصله و اروم در اخر فروشنده همه رو جلومون ردیف میکنه دستمو زیر چونه قرار میدم
هر چهارتا رو جز به جز برسی میکنم اقا هادی هم کنار من ایستاده نگاهش رو کت شلوار هاست
کوثر و حسین هم یه گوشه ایستادن
کوثر یکم نزدیک تر میاد
_ریحانه داری عکس میگیری مگه انقدر زوم کردی انتخاب کن
فقط صداش رو میشنوم یه بار دیگه هر چهار تا رو نگاه میکنم
+این
_این
نگاه ها سمت ما برمیگرده
هردو یکی رو انتخاب کردیم لبخندی میزنم حسین کله اش رو بین ما جلو میاره
_خدا در و تخته رو باهم جور کرده
آفا هادی خنده ای میکنه
دستمو سمت کیفم میبرم کارت رو بیرون میارم
که اقا هادی به سرعت برق کارت رو از دستم میگیره
_واوو چه کارت قشنگی
اول متعجب میشم ولی بعد چشمام رو تنگ میکنم
+بدید من،بعدا هم میتونید ببینیدش
ابرویی بالا میندازه
_نچ الان نظرم رو جلب کرده
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
رمان خدمت نگاهتون✨🥲
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_شصت
کارت خودش رو بیرون میاره سمت فروشنده میگیره
اخم ریزی میکنم
+میدونید که من باید حساب کنم دیگه؟
خودشو سرگرم کارت میکنه
_من و شما نداره تا من هستم شما چرا
نفسم رو بیرون میدم
+ولی اینجوری که نمیشه
فروشنده کارت پس میده بعد لباس رو
_مبارکتون باشه
اقا هادی کارت رو میگیره تشکری میکنه بعد لباس رو میگیره لبخندی میزنه
_اینجوری میشه بریم بریم تا دیر نشده
اخم میکنم حسین جلو میاد
_چی شده ؟
اشاره میکنم
+نزاشتن من حساب کنم
حسین سمت اقا هادی برمیگرده تا میاد چیزی بگه اقا هادی دستشو میندازه رو شونه اش
چیزی زیر گوشش زمزمه میکنه
حسین دیگه حرفی نمیزنه و باهم جلو میرن کوثر جلو میاد
_چرا قیافه ات اینجوریه
کارت رو میزارم تو کیفم
+هیچی
مشخصه قبول نکرده ولی حرفی نمیزنه دستمو میگیره
از فروشنده تشکر میکنیم پشت،آقایون بیرون میریم
نگاهی به بقیه مغازه ها میکنم بیشتر لباس ها باز و یکم چیزه... زیادی صمیمانه
تقریبا کل پاساژ رو میگردیم تا یه مغازه که لباس خوب و پوشیده داشته باشه پیدا میکنیم
اول منو کوثر میریم داخل پشت سر ما حسین و اقا هادی میان
فروشنده یه دختر محجبه خوش برخورده
کوثر راجب لباس و شرایط بهش میگه منم نگاهی به بقیه لباس ها میکنم
حواسم پرت میشه
کمی ازشون جدا میشم
_ریحانه
با صدا کردن کوثر برمیگردم کوثر با خنده بهم اشاره میکنه
_کجا میری من قرار نیست خرید کنما
با این حرفش فروشنده خنده ارومی میکنه
_بیا عروس خانم ببین کدومشون رو میپسندی
لبخند خجالتی میزنم سمتشون حرکت میکنم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_شصت_یکم
فروشنده به لباس ها اشاره میکنه
_ببین عزیزم رنگ هاش زیاده
قشنگاش که خیلی ها تاحالا ازم گرفتن
آبی آسمانی، کرمی،یاسی
کدوم رو دوست داری؟
نگاهم رو بینشون میچرخونم
+میتونم رنگ دیگه انتخاب کنم؟
لبخندی میزنم
_حتما چه رنگی دوست داری؟
+طوسی
سرش رو تکون میده میره تا طوسی رو بیاره
کوثر بهم نزدیک میشه
_چرا طوسی؟ از این رنگا خوشت نیومده؟
+چرا قشنگ ان ولی یکم روشن ان
_خوب روشنن دیگه روز عقدته مثلا
دستمو روی شونه اش میزارم
+ نگران نباش چیزی نمیپوشم بهم نیاد
شونه ای بالا میندازه
_امیدوارم
لبخندی میزنم فروشنده لباس رو میاره سمتش میره
راجب روسری چیزی بهش میگم
لبخندی میزنه میره و دوباره برمیگرده
وارد اتاق پروف میشم لباس رو میپوشم رو سری رو لبنانی میبندم
چادر رو میزارم روی سرم اروم بیرون میام
کوثر با دیدن من دستشو میزاره رو دهنش
_بابا دختر دست خوش
خنده ای میکنم
+خوبه؟
جلو میاد محکم گونه ام رو میبوسه
_خوبه؟ عالیهه
قبل از اینکه بتونم چیزی بگم سریع برمیگرده
حسین و صدا میزنه
حسین همراه اقا هادی سمت ما میان
چادرش رو روی سرم مرتب میکنم یه ست عقد طوسی همراه با چادرش روشن و خوشگل روسری رو به خواسته من یه روسری ترکیبی طوسی همراه سفید انتخاب شد که رنگ لباس رو شاداب تر کنه
بلاخره بعد از کلی تعریف و تمجید لباس رو میگیرم زودتر از بقیه سمت فرشنده میرم
+چقدر شد؟
دختره لبخند بامزه ای میزنه
_حساب کردن
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
سلامم رمان خدمت نگاهتون✨🥲
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
اَلسَلامُعَلَیكیاصاحِباَلعَصروَالزَمان ..
السَّلامُعلیکیابقیَّةَاللّٰہ
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گنگ خونتون نیوفته 😎❤️🔥🇮🇷
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
دلخوش نکن به ندبه جمعه ، خودت بیا !
با این همه گناه .. نگیرد دعای ِشهر ) 💔