eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
3.2هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
700 ویدیو
10 فایل
هوالمعشوق : ) ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. [ ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد ]
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی بچه ها، به شرافتم قسم، روزِ آخری که تو مدرسه باشیم همه حرفایی که این کنجِ گلوم قلمبه شده رو میزنم و بعدش از اون مدرسه خراب شده و کلاسِ کوفتی میرم.
منی که هی بحث رو تموم میکنم باز دوباره: ولی بچه ها
فیلنامم کامل شد، دوسش دارم، اتفاقاتش رو میپسندم، و استوری بردِ ذهنیم رو هم همینطور. خیلی خوشحالم و این هفته سه شنبه سرِ کلاسِ جنگ اعصاب حتما راجع به سناریوم حرف خواهم زد:)
خب پنجشنبه که همش رو درس خوندم، ولی امروز، روزِ خوبی بود. اتاقم رو مرتب کردم، بعد از چندین هفته رفتم بالا و کُّلی مداحیِ وسط قلبی گوش دادم [از اونایی که نمیذاره آدم سر جاش بشینه] . نوشته های رویِ کمدم رو سر و سامون دادم، نقاشی هایِ این پاییز رو تایین کردم، راجع به نقاشی به صورت تخصصی با یه نقاش دیگه حرف زدم و موقع حرف زدن روحم داشت پرواز میکرد. رفتم تولد و یه چیچِ واگعیِ کاکائویی [خیلی خوشحالم بابتش درک نمیکنید شما] خوردم. لباسایِ قشنگ پوشیدم. برنامه‌یِ پاییزم رو نوشتم و از بابتِ این یه دونه به شدت خوشحالم. فیلمنامه‌م رو نوشتم، رفرنس برای کاراکترم جمع کردم، خندیدم، خوشحال بودم، سعی کردم خودم رو تویِ بحث کنترل کنم و واکنش ندم و در کُل امروز، روزِ پر دستاورد و خوشحال کننده ای برام بود.
دلم میخواد این پاییز یه بار برم شیراز ولی متاسفانه، نه پول دارم، نه وقت، نه شرایط، نه همراه. ممنونم از زندگی.
ی کارکتری زدم، ولی هیجوره دوسش ندارم بگید چرا؟ نمیدونم خودمم.
چند شبه ساعت خوابم از نُه و ده که به زور بهش رسیده بودم اومده رویِ دوازده دوباره. این شکست تاریخی رو چیکار کنم باهاش. ای وای بر من.
هدایت شده از [دُشمݩِ‌عزیز]
منظورتون چیه که فردا باید برم مدرسه؟
من تو پیوی دوستام دوازده شب به بعد:
اللّهم‌عجل‌لولیک‌الفرج؛