eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
3.2هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
699 ویدیو
10 فایل
هوالمعشوق : ) ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. [ ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد ]
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح ها خیلی حرف برای گفتن دارم ولی بعدش انگار مغزم خاموش میشه و دیگه حرفی ندارم بزنم.
راجع به دیروز حرف خاصی ندارم ولی دوست داشتم از مسیرِ مترو تا خونه بیشتر لذت ببرم، خب نشد. دلم میخواست پول داشتم برای خودم گلدون میخریدم. ولی پولم نداشتم حتی.
امروز کلاس دفاعی برعکسِ چندین هفته گذشته جالب گذشت. معلمش سعی کرد باهامون رفیق باشه و اینک دوست داشتم. ‌کلا اتفاق خاصی امروز نیفتاد ولی اگر بخوام جمعبندی کنم امروز رو تهش مینویسم خوب بود.
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
امروز کلاس دفاعی برعکسِ چندین هفته گذشته جالب گذشت. معلمش سعی کرد باهامون رفیق باشه و اینک دوست داشت
منظورم امروز مدرسه اس. امروز خونه خوب نبود، بچه ها تسلیت به شما و خودم فکر کنم دوباره برگشتم به فاز افسردگیِ سگی.
هدایت شده از سکوت؛
غمگین‌ترین بیتی که شنیدم؟ «دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم» • Mademoiselle • @OfficialPersianTwitter
هدایت شده از توییتر انقلابی
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمک ۲ میلیون دلاری کمپانی صهیونیستی دیزنی به رژیم آپارتاید اسرائیل برای کودک‌کشی ، در کنارِ دلجویی ژورنالیستی میکی‌موس از کودک مظلوم غزه! دنیایی که چپاول‌گرا ساختن همینه؛ شریک دزد باش و رفیق قافله … 🗣 سارا هوشمندی @twtenghelabi
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
منظورم امروز مدرسه اس. امروز خونه خوب نبود، بچه ها تسلیت به شما و خودم فکر کنم دوباره برگشتم به فاز
دلایل برگشت این حس زیاد میتونه باشه خیلی زیاد، همین الان گوشه ذهنم چندتاشو دارم اگر بخوام بنویسم، ولی نمیخوام بها بدم بهش، میخوام دوباره سعی کنم حالمو حفظ کنم.
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
دلایل برگشت این حس زیاد میتونه باشه خیلی زیاد، همین الان گوشه ذهنم چندتاشو دارم اگر بخوام بنویسم، ول
مشکل اینجاست که اگر بها ندم، اون دلایل هیچوقت حل نمیشه و من یه افسردگی سگیِ بزرگ رو فقط پنهون میکنم، سعی میکنم سرکوبش کنم، خب تهش چی؟ کی حل میشه پس.
امروز از شدت افسردگی تا شب خوابیدم، الان قطعا خوابم نمیبره ولی نمیدونم باید چیکار کنم.
بچه های کلاسمون تویِ کلاس اینطورین که: از برنامه کلاس کنکورم عقبم، اینقدر کتاب تموم کردم دارم یه جدید شروع میکنم، ازمون دادم این هفته، رتبه و ترازم توی اون ازمون اینطوری شد، من دارم رو برنامه پیش میرم، هر روز اینقدر ساعت درس میخونم.. و من بهشون نگاه میکنم و تو دلم میگم "دختر من واقعا هیچ شانسی دارم؟" میخوام گریه کنم.
این روزا نسبت به همه بچه هامون احساس دوستداشتن دارم. کاملا برعکسِ شهریور. میدونی دلم میخواد تک تکشون بغل کنم، باهاشون معاشرت کنم و اره. حس میکنم دوست ندارم بعد از امسال فراموششون کنم و اینکه جایگاه خاصی تو زندگیشون نداره همچین اتفاقی رو رغم خواهد زد و منم نمیتونم جلوشو بگیرم. اره دیگه.