نمیدونم، من هر وقت هرجا گفتم: این دقیقا همون آدمیه که باید. خدا گفت: اتفاقا این دقیقا همونیه که اصلا نباید، حالا تو هی زور بزن بابا اون یه چی میدونست تو نمیفهمیدی. چه میدونم، خودت آدمی که باید رو بفرست خدایِ مهربونم. من دیگه حال ندارم به باید و نباید آدمها فکر کنم، میشه لطفا تو جام فکر کنی؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
چقدر زود دعایِ جفتمون گرفت.
امروز بعد از یک سال یک آخیشِ محکم گفتم. پس قطع به یقیین هزار امتیاز مثبت برای حضرتمعصومه.
خدایا میخوای ورق رو برگردنی؟ واقعیتش منم میخوام. ولی یه جا برمیگردم نگاه میکنم و فکر میکنم اگر اشتباه کرده باشم چی؟ اگر چیزی که تا اینجا پیش رفتم رو بخاطر یه توهم دیگه نابود کنم چی؟ اگر اگر اگر. از کلم دود بلند میشه. میشه اگر خواستی ورق رو برگردونی این وسط مسطا دیگه برای من رنج و رشد و ابتلایی در نظر نگرفته باشی؟ اینیکی بس، بیا یه امتحان جدید تعریف کن.
قبلا بیشتر مینوشتم، و فکر نمیکردم که نباید چرت و پرت بنویسم چون آدمهای مهمی میخونن حرفهام رو..
اگر تلگرام وصل نشه من مشروط میشم این ترم. هرچی من دیتایِ درسی دارم تو اون خاکبرسر ذخیره کردم.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
تداوم حیات خیابان، نیاز به خون دارد. خون تازه. خون گرم. و البته جوان. تداوم و تشدید این وضعیت، نیاز به یک پیراهن خونین دارد. کشتههایی که نماد شوند و بشود روی خونشان موجسواری کرد. اسمشان را هشتک کرد. زیر عکسشان عنوان جاویدنام زد و بر آتش خیابان دمید. تا امروز نماد دندانگیر و خوبی بهدست نیامده و ادامه این وضعیت به افول و زوال بلوای خیابان خواهد انجامید. فراخوان پنجشنبه و جمعه با همین هدف است. جوانها به خیابان بیایند بلکه با پروژه کشتهسازی، خون گرم و سرخی پای نهال بیوطنی و مزدوری آنسویآبنشستهها ریخته شود و نماد تازهای پیدا شود. دستهای هرآنکه با پیام و استوری و تشویق و تعطیلی آنلاینشاپ و کافه و ویدئوهای هیجانی در این آتش میدمد، در خون جوانان این خاک سهیم است. ضحاک بیوطنی برای زندهماندن آشوب خون خواسته و جاهلان مجازی نادانسته در پی یافتن خوناند!
«مهدی مولایی»
دیدی چقدر حسودیم شد؟:)
امام رضا جدی جدی داره بین من و اطرافیانم فرق میذاره... منِ نگون بخت.
هی رفتم بالا ببینم قبلا چیا مینوشتم که الان نمیتونم بنویسم؟ دیدم چیزهای خوبی نمینوشتم حقیقتا. نهایت اون نوشتهها این شد که بخش زیادی از آدمهارو از خودم و یا به واسطهیِ خودم از انقلاب زده کردم. اونها لج داشتن، من هم فکر میکردم با لج متقابل و در آوردن حرص آدمها راهی باز میشه، چون اون زمان همه رو، بلا استثنا دشمن میپنداشتم.
حالا ولی میدونم که امام خمینی یک روزی به پشتوانه همین مردمی که من باهاشون لج داشتم، تحول ایجاد کرد و راهی رو گشود. نه فقط مردمی که شبیه من باشن. امام گفت همه مردم باید بیان پایِ کار انقلاب و اینجوریه که دست خدا هم میاد پشتِ ما.