یاسهاسبزخواهندشد ؛
کانال صاحب پوتین های بزرگ توی تلگرام باعث میشه به قدرت تکلم، نوشتار، سطح علم و ادبیات، قدرت پاسخ گوی
اینجا تازه وارد دوره پوتینیه شده بودم:)))
رفتم بالاتر هارو خوندم. به قدر شاید چهارسال، و خب چقدر واقعا کودک بودم، بزنم اینجارو منفجر شدم هیچکس هیچوقت اون روزهارو نخونه..
این مدت، همه چیزهایی که دلم میخواست بعد از باز شدن کانال براتون بذارم رو نوشتم. ولی اینقدر دیر باز شد که همشون از دهن افتاد. روایت شب نوزده دی، اون نوقع تازه و جالب بود، الان نبشقبره. احساساتم بعد از تجربه صبح ۲۲ دی، جالب و مهیج بود، الان دیگه اونقدرهاهم زنده و پر شور و حتی غمگین نیست.
پس از اونها میگذرم و فقط میگم که. این تقریبا دو هفته، به اندازه تقریبا دو سال فکر کردم. فکر به هرچیزی که تا الان از فکر کردم بهش فرار میکردم. و چقدر دوری از مجازی واقعا جوابه. اون چند روزی که هیچی هیچکجا وجود نداشت، استخون درد گرفتم، ولی ارزششو داشت (ولی خدایی بیش از اون نه، اه بهت ایتا)
توی اون چند روز پنجتا کتاب خوندم.
• انقلاب به ما چه داد؟ از نادر ابراهیمی ( بخوانید حتما )
• بانویِ عاشق از اعظم بروجردی ( من باید حتما الان میخوندمش )
• حانیه : ) از حامد عسکری ( بخوانید )
• شبهای روشن از داستایوفسکی ( ولش کن بذار حرفی نزنم : )))) )
• اژدهای کوچک و پاندایِ بزرگ از جیمز نوربری ( کادویِ نورا بود : ))) )
نمیدونم شاید هم روایت این روزهارو گذاشتم : )
نمیدونم فعلا که شوق و ذوقش در من خُفت این چند روز.
و من جدی جدی بهش سلام کردم و واقعی واقعی بود و دیگه دارم درکت نمیکنم خداجون. شاید باید اون متنه که نوشته بودم رو الان دیگه بذارم.