یاسهاسبزخواهندشد ؛
حالا شما میتونی این انسان رو هرچیزی ببینی. میتونی فکرش بیینی، هوشش ببینی، مهارتش ببینی، دانشش ببینی،
خدا میگه اگر میخواین یه کاری کنید، دورِ هم بخاطرِ من جمع شید، و تضمینی، اون کار میشه. نمیگه اگر شما ابزار قویتر و تنکیک قویتر و سیستم قویتر و هوشمصنوعی بهتری داشته باشید میشه. تکیه بر آهن نکنید، بر انسان کنید و البته بر دانش و من! منِ خدایِ یگانه.
حالا یه خورده شاید بیربط باشه ولی، امامهم میتونست بر آهن و ماشین و تفنگ و تجهیزات و .. تکیه کنه. ولی امام بر انسان تکیه کرد، بر همه انسانهایِ آزاده دنیا. و انسانها جمع شدن، اینقدر جمع که برادر شدن. و دستِ خدا با این جمعِ برادر همراه میشه، که حتی به حمایت هیچ بنی بشری و هیچ آهن و ماشینیهم نیاز نباشه، فقط خدا. اینجاست که کار به معنایِ حقیقی کلمه، در میاد : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
حالا یه خورده شاید بیربط باشه ولی، امامهم میتونست بر آهن و ماشین و تفنگ و تجهیزات و .. تکیه کنه. و
[ بچهها دستِ خدا پشت آدمیزاد(ها) نباشه هیچچیزِ خوب و مثبتی به ثمر نمیرسه، باور کنید. ]
از کجا به کجا رسیدما، انشاالله که چرت و پرت نگفتم. ولی خب داستانِ همون بلند بلند فکر کردنه دیگه، همه حرفها یهویی شد...
یاسهاسبزخواهندشد ؛
از کجا به کجا رسیدما، انشاالله که چرت و پرت نگفتم. ولی خب داستانِ همون بلند بلند فکر کردنه دیگه، هم
من در تلاش برای فرار کردن از کار و درس:😭
یاسهاسبزخواهندشد ؛
که دیدارِ تو ممکن نیست حتی..
پس از تو رویِ من بمبهای خنثی هم عمل کردن...
تنها دعایی که میتونم این روزها برای عزیزانم بکنم اینه که خدایا لطفا همشون رو عاقبت بخیر کن.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
تنها دعایی که میتونم این روزها برای عزیزانم بکنم اینه که خدایا لطفا همشون رو عاقبت بخیر کن.
توهم با همین دست فرمون اگر بری عاقبت بخیری، ولی برای توهم حتی دعا میکنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر دلم می خواست امروز که ایران، این پسر گمشده، بعد از قرن ها می رود که به آغوش خانواده ی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی این فرزند راستین محمد و این نشانه ی خدا بر زمین، جهاد می کردیم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بسم الله الرحمن الرحیم برادر دلم می خواست امروز که ایران، این پسر گمشده، بعد از قرن ها می رود که به
گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می رفت تا فراموش شود، چون محمد فریاد برآورد که «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» _ همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید _ و ما که هنوز دست و پا می زدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می جستیم، یافته ایم و به یقین رسیدیم و حتی من که همواره بویی از محمد در مشام داشتم در آغاز باور نمی کردم که در این ظلمت کده ی زمین بتوان نقبی به سوی نور زد _ که ابعاد آن چه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را دربر می گرفت و خدا این تردید را که جز لمحه ای به طول نینجامید بر من ببخشاید _ و برق یقین بی هیچ واسطه ای بر دلم نشست.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می رفت تا فراموش شود، چون محمد فریاد برآورد که «و
با همان عشقی که اباذر با محمد بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده ای: دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می آورد، سایه اش زمین و آسمان را می پوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می گوید، می بینی که او خود نفس حقیقت است.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
با همان عشقی که اباذر با محمد بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده ای: دست خداست
من بوی خوشش را از نزدیک شنیده ام و صورتش را دیده ام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد را برادر!