شاید خیلی وقت پیش، آدمها باید جوری که الان شدن، میشدن. شاید ده سال پیش باید میفهمیدیم که هزارجور کار رسانه علیهمون مسخرهست. شاید اگر از همون موقع بجای اینکه اجازه بدیم اونا برای چادری و مذهبی.ها فضارو نا امن کنن، ما کرده بودیم، اینجوری که اصلا هست نمیشد.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
شاید خیلی وقت پیش، آدمها باید جوری که الان شدن، میشدن. شاید ده سال پیش باید میفهمیدیم که هزارجور
ناامن کردنی که باعث شد خیلی از دخترهای چادری محجبه بشن، چون نمیتونستن نگاههای سنگینی که توش بهشون میگفت متحجرِ احمق رو تحمل کنن. ناامنی که در اثر هیجان چادر از سر دخترایِ مردم کشید و مترو رو تبدیل به فضایی کرد که اگر نخوای تو واگن سوم زنونه، یه نرِ پیرسینگدار چسبیده بهت بشینه، باید سرزنش و دعوایِ همجنسهای احمقت رو تحمل کنی.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
ناامن کردنی که باعث شد خیلی از دخترهای چادری محجبه بشن، چون نمیتونستن نگاههای سنگینی که توش بهشون
اینجا هیئت نیست، کنار چهارراه وصال جایی که یکم از هیئتهای در خیابانهم حتی دوره، اما مردم تو مسیرن. تقریبا همه طول خیابون زنهای چادری، مردهای مذهبی و بچههاشونن که میزن سمت هیئتهای مختلف. یادمه یه بار زهرا بهم میگفت توی پاسارژهایِ اقدسیه، تویِ تهران، پایتخت ایران اسلامی، خیلی سخته که بخوای با چادر تردد کنی. عبایی و محجبه مانتویی بودن خیلی بهتره. چون نگاهها بده، چون جو منفیه، و چون فضا برای تو، تویِ مسلمونی که دین رسمی این کشور رو داری، نا امنه.
برگردیم به چهارراه وصال، دوتا دختر با تاپِ نیمتنه، تاپِ نیمتنه سفید، شبِ عاشورا، با ماگهای تو دستشون، خنده کنان از وسط جمعیتِ مذهبی میگذرن و ته دلشون، هیچترسی ندارن چون مطمئنن این آدمها هیچ بلایی سرشون قرار نیست بیارن. چون مردم مذهبی زیادی نجیبن و چون شاید ده سال پیش باید یکی میایستاد و میگفت این وضع افتضاحیه که اومدی تو خیابون.