هدایت شده از سبز جاندار"
عجیبغریب میگذره اینروزا، پردهای که رو چشم و دل شما حرامیها انداخته شده خدا نصیب هیچ بندهای نکنه. ایوای از اون روزی که با بیاعتنایی و چه تاسفبرانگیزتر، با خوشحالی از کنار چنین اتفاقاتی بگذریم...
از کربلا با یک عالمه حالِ خوب و خاطرات جالب اومدم که بلاخره خودم رو یه جایی بشونم و تعریفشون کنم.. تو مسیر برگشت فکر میکردم که آخجون! دوتا سفر تعریف نکرده دارم، اصفهان و اربعین..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
از کربلا با یک عالمه حالِ خوب و خاطرات جالب اومدم که بلاخره خودم رو یه جایی بشونم و تعریفشون کنم.. ت
و اومدم ایران، و روز اول خبر شهید رجب زاده عین پوتک خورد تو سرم و یادم آورد که چقدر چیزهای خوب و قشنگی که آدم رو به زندگی امیدوار میکنن این روزها عمرشون کمه..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
و اومدم ایران، و روز اول خبر شهید رجب زاده عین پوتک خورد تو سرم و یادم آورد که چقدر چیزهای خوب و قشن
چقدر زورِ زندگی اصلا کمه جدیدا. دنبال حرفهای نا امید کننده زدن نیستم اصلا به هیچوجه ولی هرجایی فکر میکنم که خب بسه دیگه غصه، بسه فکر و خیال، بسه سرباز انقلابی و مای کار بودن، یکم زندگی کنم دوباره برگردم، دوباره یه چیزی میشه که میفهمم نمیتونم برم و چشمام رو ببندم و دوباره برگردم.. باید همینجا بمونم، همینجا زندگی کنم، همینجا بجنگم. باید وسط جنگ زندگی کنم و این کار برای منِ کوچک داره خیلی سخت میگذره..