یاسهاسبزخواهندشد ؛
امروزی که تقریبا تمومِ تمومِ تموم شده. بیستم مردادِ چهارصد و پنج. اولین باری که من کنار آدمهایی که مدتها تو گوشی بودن وقت گذروندم، واقعی، روی چمنا : )
و به قول نرگس وقتی دیدمشون، به جز اهورا که دومین بار بود میدیدمش، با بقیه انگار این حس رو نداشتم که اولین بارمه. با اینکه من توی دیدار اول خیلی خجالتیم. انگار سالها بود رفت و آمد داشتیم و این واقعا تجربه جالبی بود. پینترستی ترن پیکنیک زندگیم رو امروز تجربه کردم : )
منم گثل نرگس درست بلد نیستم بنویسم همینقدر ازم برمیاد که بگم، تجربه بیرون کشیده شدن این ادما از گوشی چقدر برای من جالب بود.. نه در حد یک دیدار ساده چند دقیقهای و تموم، نه برای ساعتها حرف زدن و وقت گذاشتن و زندگی کردم ویتسنسنشجشجشگشنشگصجصم😭.
هدایت شده از اخترپنجم؛
شاید یکی از بزرگترین موهبت های زندگیم، شماهایید. وقتی یه روز خیلی خیلی خیلی معمولی یه گروه بزرگ زده شد و بعد چند وقت یهویی ماها کنار هم قرار گرفتیم. چهار سال گذشت و امروز و توی این نقطه هر لحظه با خودم گفتم خدایا نمیدونم چه کار خوبی کردم که این آدمارو آوردی توی زندگیم. از راهی که فکرشو هم نمیکردم.