eitaa logo
مای‌‌‌سم
121 دنبال‌کننده
942 عکس
231 ویدیو
3 فایل
📚 طلبه | ✂️ تدوین‌گر | 📸 عکاس 🕊️ مادر بودن، دفتر تازه‌ای‌ست از بودنم 🖋️ عاشق شعر | 🎬 دل‌مشغول زندگی 💌 متأهل، متعهد، امیدوار...
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی انقدر تو یه روز اتفاقات زیادی برام افتاد که هر دقیقه ۶۰ ثانیه گذشت..
آقا من عصر و که گفتم شب خواستیم بریم روضه و ماشین مون و زنگ زدیم بیان درست کنن پسرم و خوابوندم که اونجا راحت باشیم و بعدشم دادم دست باباش یکی از دوستای همسرم دعوت کرده بودن رفتیم تو دیدم مجلس خانوادگی و چنتا از دوستان رو دعوت کردن همه شیکان پیکان اومده بودن حالا من چون فکر میکردم عمومی و پسرم خواب بود لباس خونگی شو عوض نکردم
حالا اینا اصلا مهم نیست با کلی رودروایسی یه گوشه نشستم موقع سخنرانی که اگه جیغ میزدم صدای خودمم نمیشنیدم ولی خداروشکر روضه خیلی عالی و باصفا بود موقع شام شد، پسرم بغلم بود و فعلا اوکی بود لقمه اول و اومدم بخورم پاشو زد تو گوجه🤦🏻‍♀
بعد اومدم برا خودم سالاد بکشم با یه دست زد تو ظرف سالاد و هویج رو اومد برداره که نزاشتم 😂😬
میخواستم برا خودم رو برنجم کره بریزم دستشو زد کاملا چپه شد رو چادرم..😶
تا اینجاشم اوکیه .. بعد اومدم برا خودم نوشیدنی بریزم که اول یه لیوان پلاستیکی دادم دستش بازی کنه و حواسش پرت بشه بعد برای خودم بریزم.
یهو لیوان از دستش افتاد و نمیدونم واقعا چرا زد زیر گریه انفجاری با ولوم ۱۰۰۰ یعنی همه ملت که اونقدرم سر و صدا و بود هیچکی به هیچکی همه برگشتن طرف من همه فامیل بودن گفتن عه این بچه کیه انقدر گریه میکنه من تو همون لحظه اومدم زنگ بزنم به علی اقا بچه رو با یه دستم هندل میکردم و گوشی رو با یه دستم
خدا خیرش بده یه خانومه کنارم نشسته بود حسین‌آقا رو چند لحظه گرفت بغلش یکی هم کنارش شروع کرد به دست زدن که حواسشو پرت کنه تو این فاصله زنگ زدم به همسرم که بدو بیا بچه رو ببر که کل اینجا رو گذاشته رو سرش سریع زدمش زیر بغل و بدو رفتم تا دم در دادم به علی اقا همین که یکم باد به صورتش خورد آروم شد خداروشکر
برگشتم بیام غذامو بخورم دیدم دارن سفره رو جمع میکنن خیلی تند شروع کردم به خوردن و اصلا وقت نمیشد غذا رو بجوم سریع با نوشیدنی میدادم بره پایین و خواستم تو اوج و یواشکی سریع برم بدون اینکه از صابخونه خدافظی کنم
جنگی رفتم آشپزخونه دستمو بشورم موقع خارج شدن یهو صابخونه برگشت گفت کجا ؟ انگار یهو گیرم انداخت بعد پرسید شما : گفتم همسر فلانی هستم ببخشید پسرم سر و صدا کرد گفت خیلی خوش اومدی و یهو بغلم کرد و ماچ و موچ
و بعد دیگه سریع با یه خداحافظی خوشحالشون کردم
درسته این حرفایی که زدم به نظر شما ممکنه خیلی سخت و عجیب غریب نباشه ولی واقعا تویه هر شرایطی کسی که اون شرایط و داشته باشه میتونه درک کنه😬😂