برگشتم بیام غذامو بخورم دیدم دارن سفره رو جمع میکنن خیلی تند شروع کردم به خوردن و اصلا وقت نمیشد غذا رو بجوم سریع با نوشیدنی میدادم بره پایین و خواستم تو اوج و یواشکی سریع برم بدون اینکه از صابخونه خدافظی کنم
جنگی رفتم آشپزخونه دستمو بشورم موقع خارج شدن یهو صابخونه برگشت گفت کجا ؟
انگار یهو گیرم انداخت بعد پرسید شما :
گفتم همسر فلانی هستم
ببخشید پسرم سر و صدا کرد
گفت خیلی خوش اومدی و یهو بغلم کرد و ماچ و موچ
درسته این حرفایی که زدم
به نظر شما ممکنه خیلی سخت و عجیب غریب نباشه
ولی واقعا تویه هر شرایطی
کسی که اون شرایط و داشته باشه میتونه درک کنه😬😂
هرکه چیز هندوستان خواهد
جور هندوستان کشد
یه همچین حرفی میزدن قدیمیا
دیگه خودتون بفهمید
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو خونه همین قدر آرومه
نمیدونم چرا میریم بیرون
بعضی وقتا بی تاب میشه..
نمیدونم از دیروز تا حالا کلی اتفاقات ناخوشایند داره می افته برای خودم و خانوادم
یه حمدی صلواتی چیزی بفرستید بیاد..