امروز اصلا نتونستم درس بخونم
ولی
- با پسرم بازی کردم
- بعد چندین وقت چیزی که خیلی لازم داشتیم و خریدیم
- فروشگاه رفتیم و خرید ماهیانه رو انجام دادیم
- اومدم خونه غذای خوش مزه درست کردم
- کار کردم
- به خونه رسیدم
ولی حقیقتا دلم میخواست درس بخونم اما نشد .. 🥲
وقتی نه فرزندی داشتم نه خونه ای
برای اینکه درس نخونم حاضر بودم هرکاری بکنم
و تایمم واقعا بیهوده می رفت ..
اما الان واقعا نمی تونم درس بخونم
و این مطلب در کمال اینکه خوشحالم و دارم زندگی میکنم ناراحتم میکنه
مایسم
لباس خادمی و نوکری مناسب ماست حسین در دل طوفان خودش مراقب ماست تمام سال، سر سفرهاش نمک خوردیم غذا
یادش بخیر وقتی با ع.آ چت میکردیم
تو دوران آشنایی اینو براش فرستادم
و اونم کلی تعریف کرد از پلو عدس
چقدر دوران جالبی بود
یادش بخیر
واقعا انقدر زود میگذره باورم نمیشه..
جدیدا انقدر رو حرف زدن بقیه حساس شدم
قبلا خیلی پوست کلفت تر بودم
اصلا نمیرنجیدم فقط میرنجاندم😂😭