هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
نظر نامحبوبی دارم اینکه
مال حروم وارد زندگی خیلیهامون شده و حروم نمیذاره راحت گریه کنی
این میشه که روضه خوان باید انقدر باز بخونه. انقدر گستاخانه بخونه. انقدر جسارت کنه تا بلکه دل قسی ما به رحم بیاد❤️🩹
🇵🇸 @motarasednevesht
ای دل تنگ من
نگران نباش
میری قم
میری حرم
میری روضه
میری غمخانه
دل تو آب و جارو میکنی ..
رهای میشی از این دنیای کثیف
و روح تو جلا میدی ..
دیگه چیزی نمونده همین روزا برمیگردیم به قم عزیزمم..
تفاهم؟ با که؟ روی چه؟ برای چه؟ چرا اصلاً؟
چرا اینقدر خوشحالی برای نامهای ننگین؟
چه چیزی جز حماقت مینشاند پایِ یک سفره
عقابِ تیزچشمی را کنارِ چند بلدرچين؟
چرا باید بترسد شیرِ نر از نعرهی موشی؟
چرا بایست بنشیند کنارِ زاغکی شاهین؟
مگر نشنیدهای توهین و تهمتهای تلخش را؟
چهچیزی کرده این تسلیم را در کامِ تو شیرین؟!
چرا قصدِ خریدِ گندمِ ری کردهای از وی؟
نمیاندازد او هرگز برایت سفرهی رنگین!
چرا اینقدر فهمیدن برای عدهای سخت است؟
خداوندا چه صبری داری از این جمع ظاهربین!
چه میشد با کسی که رهبرِ فرزانه را کشته
سرت چون گوشهایت یا چنان خوابت شود سنگین؟
چه شد برجامِ بیفرجامِ پر نیرنگتان؟ بس نیست؟
چرا عبرت نمیگیرید از برنامهی پیشین؟!
غلط فهمیدهای معنای عاشورا و مذهب را
چرا امضای ابلیسان برای تو شده تضمین؟
نمانده نان و آبی در خیام امشب، ولی قطعاً
شهادت بهتر از صلح است با آن کافرِ بیدین
علیاصغر، علیاکبر، برادر میدهد، اما
نخواهد رفت زیرِ بارِ صلحی اینچنین ننگین!
بخوان مداح! اگر از رازِ عاشورا خبر داری
اگر نشناختی آن را، بیا از منبرت پایین!
خدا رحمت کند آن رهبرِ پاکِ حسینی را
خدا لعنت کند هرکس به تو خط میدهد! آمین!
#زهرا_علیدوستی
بعد مدت ها دلم برای از تو گفتن بی داد میکرد و قلم به دست گرفتم و نوشتم
خیلی وقت بود که شعری نگفته بودم..
اما از نتیجه راضیم چون تو خواستی که بگم و من هر آنچه در دلم بود بر زبانم جاری کردم ..
خسته از دنیای بیرحم و کثیفِ این زمان
رو به صحنِ تو آوردم، شهِ تشنهلبان
آنقدر داد زدم تا برسی بر دادم
ای عزیزِ دلِ زهرا، شهِ شیریندهان
رویِ خاکِ عطش افتاد عباسِ علمدارِ تو
چشمِ زینب پُرِ خون شد ز غمِ شاهِ جهان
زینب صدا میزد تو را تا قتلگه، ای شاهِ جان
میسوخت از داغِ تنت قلبِ تمامِ کاروان
کودکان در گوشهٔ ویرانه میگریند ز درد
جان سپرد آخر میانِ اشکها، رقیه جان
دلِ این شاعرِ خسته به تو دلبسته، حسین
آنقدر ضجّه زنم تا بشوم بیتابِ جان
من شدم دیوانه و آواره از داغِ غمت
آنقدر گریه کنم تا بشوم حیرانتان
محشرِ اشکِ مرا روضهٔ گودالِ تو ساخت
جانِ عالم به فدایِ تو شود، ای جانِ جان
آخرش این دلِ دیوانه به پایِ تو شکست
جان فدایِ لبِ عطشانِ تو، ای شاهِ جهان..
- سمانه مجتهدزاده
@My_sam
شبِ عاشورا شده، دلِ من تنگِ شماست
خانهٔ قلب و دلم غرقِ غمِ کربوبلاست
اشکِ من جاری و چشمم نگرانِ حرم است
ذکرِ لبهای ترکخوردهٔ آن شاهِ وفاست
گرچه دوریم ولی یادِ تو همراهِ من است
خانهٔ قلبِ غریبم حرمِ امنِ شماست
شب همه گریهکنان، چشم به سویِ حرماند
دلِ من در طلبِ پرچمِ خونینِ شماست
گرچه دورم ز حرم، نامِ تو آرامم کرد
دلِ من هر نفَسش در طلبِ کربوبلاست
زمزمه میکنمت، ای شهِ غریبِ دنیا
آخر امشب چه شبیست، شبِ عاشوراست
آخر از این غم بمیرم، دلِ من غرقِ بلاست
حسرتِ شبهای تارم، باز هم کربوبلاست
اربعینِ تو رسد، من نمانم اینجا
کربلا قسمتِ من باشد و این لطفِ شماست
- سمانه مجتهدزاده
@My_sam
«همه رفتند ولی ماندن تو باور بود
تو که رفتی، همهٔ سلسلهها ریخت به هم
خونِ تو با تنِ بیجانِ تو آمیخته شد
مویِ تو موقعِ رفتن همهاش ریخت به هم
دلِ من بسته به دیدارِ شما بود، ولی
با غمِ رفتنِ تو، خاطرهها ریخت به هم
هر شب از غصهٔ تو، این دلِ من گریان است
منزلَم ویرانه شد، دنیایِ من ریخت به هم»
- سمانه مجتهدزاده
@My_sam