و بیشتر مواقف متهم می شدم به رک گویی و پرویی ولی الان خیلی دقت میکنم مبادا حرفم ذره ای کسی رو بیازاره و به همون نسبت دل نازک شدم زود رنج نمیتونم راحت حرف بزنم و به خاطر شکستن دل ها میترسم که نظرم و بیان کنم.
درسته دیگه آدمها کمتر از دستم دلخور میشن اما از طرفی خودم اذیت میشم که چرا نمی تونم راحت حرف بزنم.. نه بگم یا درخواست کسی رو بدون عذر و بهونه رد کنم.
جایی که دوست ندارم نرم و تظاهر به علاقه به کسی نکنم.
نمیدونم این مدل جدید بهتره یا اون قدیمی ولی میدونم که اون موقع دنیا حداقل برای من جای قشنگ تری بود
و همه چیز بی شیله پیله و بی تکلف پیش می رفت..
و عجیب تر از اون اینه که وقتی واردش میشی بعضی وقتا دلت برای اون دوران شاد و شنگولی که انگار هیچی برات مهم نیست تنگ میشه.
کجا روم درد دلم را به که عنوان کنم
بی حد و پایان کنم ؟
مشکل این واقعه را چه نحو آسان کنم؟
چگونه جبران کنم؟
چگونه طفلان تو را
قضیه پنهان کنم ؟
فدای تو زینب بی یار تو یا حسین
کو سر تو یا حسین
شود فدای بدن اطهر تو یا حسن
خواهر تو یا حسین
کو سر تو یا حسین
تا تو بُدی در بر من برادری داشتم
تاج سری داشتم
همچو ابلفضل جوان برادری داشتم
دلاوری داشتم
شبیه پیغمبر اکرم گوهری داشتم
نو ثمری داشتم
از گل گلزار حسن صنوبری داشتم
سیمین بری داشتم
فدای شش ماهه علی اصغر تو یا حسین
خواهر تو یا حسین
کو سر تو یا حسین ؟
اگر رقیه به سفر هوای بابا کند
درد دل انشا کند
اگر سرت را به سر نیزه تماشا کند
چه حال پیدا کند ؟
چه گویمش اگر تو را ز من تقاضا کند
به شام ویرانه اگر منزل و ماوا کند
فدای تو زینب بی یاور تو یا حسین
خواهر تو یا حسین
کو سر تو یا حسین
شود فدای بدن اطهر تو یا حسین
خواهر تو یا حسین
کو سر تو یا حسین...
- روضه جان سوز..