مایسم
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ..
تا کی به تمنای وصال تو یگانه ؟ .
دانه های یاقوت سرازیر شد
و چشمانت ملتمسانه ،
عشق را از چشمانم می خواند
بگذار بی پروا دوستت بدارم
بگذار جسورانه تو را درآغوش بگیرم
شاید لب های سرد و یخ بسته ات
به گرمی بوسه ای زنده گردد ..