او میرود دامنکشان، من زهرِ تنهاییچشان ؛
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود❤️🔥 ؛
چه غریب ماندی ای دل!نه غمی، نه غمگساری؛
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری ؛ غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد ؛ که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری ؛
همیشه زخم بر زخمم
همیشه رنج بر رنجم ؛
به خون اغشتهام ،اشفتهام
ایرانم انگاری🙃💔!
من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟
من چند تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا، به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سرمستی، با ساغر شاهانه
ای لولی بربطزن، تو مستتری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
- مولانآ :))
- دیگران چون بروند از نظر ، از دل بروند . .
تو چنان در دل من رفته ، که جان در بدنی :)