eitaa logo
آسِمآن‌مَن💙:)
15 دنبال‌کننده
79 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بسم‌الله. ازجهآن‌مآنده‌فقط‌جآن‌که‌مرآ‌ترك‌کند. اینجا‌؛جایي‌دور‌از‌هَیاهوي‌جهآن:) به‌صرف‌چآي. کپی؟خیر💅🏼. جآنم؟Sharifi352@ .
مشاهده در ایتا
دانلود
. عیب رِندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش هرکسی آن دِرَوَر عاقبت کار که کِشت - حافظ
از شیخ بهایی پرسیدند: "سخت می گذرد" چه باید کرد؟ گفت: خودت که می گویی سخت "مـی گذرد" سخت که "نمی ماند"! پس خــُــدا را شکر که "می گذرد" و "نمــی ماند". امروزت خوب یا بد "گذشت" و فردا روز دیــگری است... قدری شادی با خود به خانه ببر... راه خانه ات را که یاد گرفت، فردا با پای خودش می آید. شیخ بهایی :)
• چه دانستم که این سودآ مرا زین سآن کند مجنون ؛ دلم را دوزخی سآزد دو چشمم را کند جیحون ؛ • چه دانستم که سِیلآبی مرا ناگآه بِرُبآید ؛ چو کشتی‌ام در اندازد میآن قُلزُم پر خون ؛ • زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکآفد ؛ که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گونآگون ؛ • نهنگی هم بر آرد سر ، خورد آن آب دریآ را ؛ چنآن دریآی بی پایآن شود بی آب چون هآمون ؛ • شکآفت نیز آن هآمون نهنگ بَحر فرسآ را ؛ کِشَد در قعر ناگآهان به دست قهر چون قآرون ؛ • چو این تبدیل هآ آمد نه هآمون ماند و نه دریآ ؛ چه دانم من دگر چون شد که چون غرق شد در بی چون ؛ • چه دآنم هآی بسیآر است ، لیکن من نمی دانم ؛ که خوردم از دهآن بندی در آن دریآ کفی افیون ؛ • - مولآنآ :)
می‌کند اعجاز فکر مرده ام چشمان تو ؛ می‌زند آتش به چشم خفته ام اشکان تو ؛ تو از عشق من به خود مغروری؟ ؛ میکند عاشق ترین آدم مرا دستان تو ؛ هردلی آخر خزانش می‌رسد ؛ میشود روزهایم نوبهار از لب خندان تو ؛ بگذرم از جان برای عشق خود ؛ دین خود را باختم من در پی ارکان تو ؛ در مسیر عاشقی ام دل شده همراه من ؛ می‌رسد هنگامه‌ی وصل در بر دامان تو 💘:)
من به بند تو اسیرم تو زِ من بی خبری؟ آفرین! معرفت این است که ز من می‌گذری ؛
مرا تو جانِ‌ شیرینی‌ به‌ تلخی‌ رفته‌ از اعضا اَلا ای‌جان‌‌ ! به‌ تن‌ بازآ وگرنه‌ تن‌ به‌ جان‌آید .
غلط است هر که گوید که به دل ره‌ست دل را ؛ دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد🙂؛
نیامدی و غمت بارها به من‌ سر زد چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد بنا نبود که دل با غم تو بنشیند‌ همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد گریست با من و از قصۀ جدایی گفت به سرسلامتی‌ام ساغری به ساغر زد چو دید در جگرم تیر بی‌وفایی را برون کشیدش و این‌بار کارگرتر زد چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم دلم هنوز برای غم تو می‌لرزد - فاضل‌نظری :))
. آبی که از این دیده چو خون می‌ریزد خونی‌ست بیا ببین که چون می‌ریزد پیداست که خون من چه برداشت کند دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد - مولآنآ (: