میکند اعجاز فکر مرده ام چشمان تو ؛
میزند آتش به چشم خفته ام اشکان تو ؛
تو از عشق من به خود مغروری؟ ؛
میکند عاشق ترین آدم مرا دستان تو ؛
هردلی آخر خزانش میرسد ؛
میشود روزهایم نوبهار از لب خندان تو ؛
بگذرم از جان برای عشق خود ؛
دین خود را باختم من در پی ارکان تو ؛
در مسیر عاشقی ام دل شده همراه من ؛
میرسد هنگامهی وصل در بر دامان تو 💘:)
مرا تو جانِ شیرینی به تلخی رفته از اعضا
اَلا ایجان ! به تن بازآ وگرنه تن به جانآید .
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را ؛
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد🙂؛
نیامدی و غمت بارها به من سر زد
چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد
بنا نبود که دل با غم تو بنشیند
همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد
گریست با من و از قصۀ جدایی گفت
به سرسلامتیام ساغری به ساغر زد
چو دید در جگرم تیر بیوفایی را
برون کشیدش و اینبار کارگرتر زد
چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم
دلم هنوز برای غم تو میلرزد
- فاضلنظری :))
.
آبی که از این دیده چو خون میریزد
خونیست بیا ببین که چون میریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل میخورد و دیده برون میریزد
- مولآنآ (:
آن کس که بدم گفت بدی سیرت اوست
آن کس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همـان برون تراود که در اوست
- شیخبهایی :)