ای بشر ! .
از چه گمآن کردی که دنیا مآل توست ؟ .
ور نه پنداری که هر سآعت اجل دنبآل توست ؛
هرچه خوردی مآل مور و هرچه هستی مآل گور ؛
هرچه کردی مآل وارث ، هرچه کردی مآل توست ؛
بخیه کفشم اگر دندآن نمآ شد عیب نیست ؛
خنده می آرد همی بر هرزه گردی هآی من ؛
- صآئب :)
من از روئیدن خآر سر دیوآر دآنستم ؛
که نآکَس ، کس نمیگردد از این بآلآ نشینی هآ ؛
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه؛
معصیت رآ خنده می آید ز استغفآر مآ ؛
در آن دَرگَه که گَهگَه کَه کُهُ کُه گَه شود نآگَه ؛
به امروزت مشو غره ، که از فردآ نِهی آگَه ؛
اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی ؛
نبینمات که غریبآنه اشک می ریزی ؛
◇
هنوز غصهی خود رآ به خنده پنهآن کن !
بخند ، گرچه تو بآ خنده هم غم انگیزی ؛
◇
خزآن کجآ ، تو کجآ ، تک درخت من ! بآید ؛
که برگ ریخته بر شآخه هآ بیآویزی ؛
◇
درخت فصل خزآن هم درخت می مآند؛
تو پیش فصل بهآری ، نه اینکه پاییزی ؛
◇
تو رآ زمین به خدآ هدیه داده چون بآرآن ؛
که آسمآن و زمین رآ به هم بیآمیزی؛
◇
خدآ دلش نمی آمد که از تو جآن گیرد ؛
و گرنه از دگرآن کم ندآشتی چیزی ؛
◇
- فآضل نظری :)