تو را آنگونہ مے خواهم ڪہ شاهے سرزمینش را ؛
شبیہ مومنے دل ڪندہ از دنیا ڪہ دینش را ؛
- گَـرچه او هَرگِـز نِمیگیـرَد زِ حــالِ مـٰا خَبـَـر ؛
- دَردِ او هَـرشَــبْ خَبـَـر گیـرَد زِ سَـر تا پـٰای مــٰا...
با یاد تو می خوابم ؛ در خواب تو را بینم ؛
از خواب چو برخیزم ؛ اول تو به یاد آیی ؛
رنج فهمیدن به من آموخت فهمیدن خطاست ؛
روز و شب دائم سوال از خویش پرسیدن خطاست ؛
مثل مردم بی تفاوت باش و چشمت را ببند ؛
ساده دل! در سرزمین کورها دیدن خطاست ؛
تا که میرنجیم اَنگِ زود رنجی میزنند ؛
زود رنجاندن روا و زود رنجیدن خطاست ؛
گاه گاهی پیک های لطف را باید شمرد ؛
بی حساب از بادهی احساس بخشیدن خطاست ؛
مثل باران بودم و این روزها فهمیده ام ؛
روی خاک خشک و بی محصول باریدن خطاست ؛
گاه تلخی ها به لطف صبر شیرین میشود ؛
میوه های کال را از شاخه ها چیدن خطاست ؛
بی قرآر توام و در دل تنگم گله هآست ؛
آه بیتآب شدن عآدت کم حوصله هآست ؛
مثل عکس رخ مهتآب که افتآده در آب ؛
در دلم هستی و بین من و تو فآصله هآست ؛
آسمآن با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟ ؛
بآل وقتی قفس پر زدن چلچله هآست ؛
بی تو هر لحظه مرآ بیم فروریختن است ؛
مثل شهری که به روی گسل زلزله هآست ؛
باز می پُرسمت از مسئلهی دوری و عشق ؛
و سکوت تو جوآب همهی مسئله هآست ؛
- فآضل نظری :)
.
آمدی چادر به سر از پیش چشمم رد شدی
با خودم گفتم ببین کعبه به راه افتاده است
- احمد جم :)
چقدر زیباست
که حتی ماه هم
از خجالت رو به رو شدن با چشمان خورشید
خودش قبل از طلوع آن محو میشود :)