- شانهات را دیر آوردی، سرم را باد برد
- خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
- من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
- نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
- از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
- بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد
- با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
- دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد
- بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
- وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
فاضل نظری
منِ رنجور را تنها حرم آرام خواهد کرد ؛
اَعوذُ بالحَرَم از دستِ این نامهربـانیها :)
- دیگران چون بروند از نظر ، از دل بروند . .
تو چنان در دل من رفته ، که جان در بدنی :)