من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است .
- مهدی موسوی
- أردت أن أکون بیتك حتی تعود إلی من تعبك -
دلم می خواست خانه ات باشم که از خستگی هایت به من برگردی .
آبـےعزیزمن ؛
مشكل اينجا است كه نميخواهم از گذشته حرف بزنم . بلکه ميخواهم از حال بگويم ؛ يعنی از ميرا . میرا - کر
چون ديگر آينده ای ندارند ، از گذشته حرف ميزنند . وقتی خيلی دويده باشيم و نفسمان بند آمده باشد ، برميگرديم و راهی را كه دويده ايم اندازه ميگيریم .
میرا - کریستوفر فرانک
هدایت شده از - مِلیـٰـآ ؛
اینکه دوستایی دارم که قابلیت پز دادن
دارن واسم خیلی قشنگه ، طرف گفت
دوستِ پسرش بلده گیتار بزنه ،
گفتم دوستِ منم همینه منتهی دختره . .
گفت صداش واسه خوندن عالیه
با جوابِ دوست من اگه گیتارم نزنه
صداش قشنگیشو نشون میده مواجه شد .
خدای من !🫂
اینجا فرستادم چون هستی .
نمیدونم چی باید بگم آخه جانمممم !
اینجا بمونه این حجم از خوبیت .