ماریانا ، من نمیدانم کجای غلطِ غلطم ایستادهام . گم نشدهام ؛ ناپدید شدهام .
ماریانا ، ها کن ، روی شیشه های همه ی اتوبوس های جهان نفس بزن و مرا بکش ، شاید سوار اتوبوسی بشوم ، خودم را ببینم ، بشناسم و برگردم .
- نامه حاتمه رحیمی به ماریانا
بیهوده سلامش گفتم ،
در پاسخش نشانی نبود از آشنایی .
عباس کیارستمی - از مجموعه گرگی در کمین
قالت : انتِ تُحبين ، صفي لي كيفَ هوَ ؟
قلت : كأن كُل ما فقدتهُ يوماً . . . عاد .
گفت : تو عاشقی ، برایم توصیف کن که [ عشق ] چگونه است ؟
گفتم : انگار هرچه روزی از دست داده بودم ، برگشت . . .
آن کس که شتاب دارد ، عاشق نیست . تشنه ایست که معشوق را چشمه ی آب شیرین تصور کرده است ! وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد ، رها می کند و می رود ! محبوب ، چشمه ی آب شیرین نیست ، هوای خنک دم صبح است .
- نادر ابراهیمی
هیچ کس نمیتواند پی ببرد . هیچکس باور نخواهد کرد . به کسی که دست اش از همه جا کوتاه بشود می گویند : برو سرت را بگذار بمیر . اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد ، وقتی که مرگ هم پشت اش را به آدم می کند ، مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید ! همه از مرگ میترسند ، من از زندگی سمج خودم .
صادق هدایت ـ زنده به گور
هدایت شده از تَه
عزیز من آنچه به من گفتی و از شنیدنش بسیار رنج کشیدم، روزی از کسی که دوستش داری خواهی شنید. شاید آن لحظه که قلبت ناگهان می سوزد، مرا به یاد بیاوری.
سیمین دانشور به من گفت : غصه یعنی سرطان ! غصه نخوری یک وقت معروفی .
و من غصه خوردم . .
ـ عباس معروفی