هدایت شده از 「 مـغموم 」
قطرۀ اشکِ علی تا به تَه چاه رسید ..
چاه فهمید که کسی همچـو علی تنها نیست . .💔
من در اين آبادی ،
پی چیزی میگشتم :
پی خوابی شايد ،
پی نوری ، ریگی ، لبخندی .
ـ سهراب سپهری
- من دزد شعرهای چشم تو هستم!
من داشتم می سوختم که تو آمدی و مرا بابت بوی خاکستر مقصر دانستی .
- داستایوفسکی
خوشبختی گاهی لذت عمیقی از نداشته هاست .
یک نوع رهایی که شبیه به هیچ چیز
نیست .
ـ صابر ابر
به هیچ کاری نمی توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید . فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم .
- از نامههای صادق هدایت به حسن شهید نورایی