غمی به پهناوریِ یک سرزمین اصیل
در من خفته است .
غمی که نه فسخ میشود و نه عادت !
- فراز بهزادی
همه اش می گوید حرف چرا نمی زنی . چه بگویم ؟ نگاه فقط می کنم و از همین نگاه کردن ، چیزهایی در مغزم ساخته می شود . چیزهایی که زبان ندارند ، یک توده اند ، یک توده فکرِ بی تصویر . مغزم ، اگر فقط عکسش را می شد بردارم ، اگر می شد از فکرهایم عکس بگیرم . .
کورش اسدی - کوچه ابرهای گمشده
هدایت شده از [ لاجَرَم مَست و طَرَبناک ]
چه فایده ای دارد؟ نگرانِ من باشی، ولی از من دفاع نکنی. خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی.جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری. چه فایده ای دارد، در بینِ وسایلت باشم اما مهم ترینشان نباشم.
- نزار قبانی -
مردم هرچه امکان شادی بیشتری داشته باشند ،
غمگین ترند .
- ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد