سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال ِ شک !
سال ِ روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد .
سال ِ پست
سال ِ درد
سال ِ عزا
سال ِ اشک ِ پوری
سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ کبیسه . .
زندگی دام نیست .
عشق دام نیست !
حتی مرگ دام نیست .
چرا که یاران ِ گمشده آزادند .
آزاد و پاک . .
من عشقم را در سال ِ بد یافتم . .
که می گوید « مأیوس نباش »؟
من امیدم را در یأس یافتم .
مهتابم را در شب یافتم .
عشقم را در سال ِ بد یافتم !
و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم ،
گُر گرفتم .
احمد شاملو - م . الف . بامداد - ۱۳۳۴
آبـےعزیزمن ؛
چشمانش از جنس مهربانی و نقره بودند . چیزی شبیه نقره ی نرم و ذوب شده . لیزل با دیدن این چشم ها متوجه
صورت پاپا سفر میکرد و در فکر بود
ولی هنوز جوابی در صورتش نبود . هنوز نبود .
[ فِی عَيْنَی الْحَزِينِ ، تَجِدُ قِصَصَ الْعَالَمِ كُلِّهِ ]
در چشمان غمگین ، داستان های تمام جهان را پیدا می کنی .
هدایت شده از 「 مـغموم 」
روح آدم را میجَوَند
تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند ،
نه به عشق فکر میکنند نه به گذشتهها
و یادشان نمیآید که روزی روزگاری گفتهاند:
"دوستت دارم"
- عباس معروفی ؛
+ اگه من برنده شدم میبوسمت .
اگر بگویم لیزل جا خورده بود کم گفتم : برای چی میخوای من رو ببوسی ؟ من کثیفم .
- مارکوس زوساک
وقتی درمانده و ناراحتیم ، اندوه دیگران را بیش از پیش احساس میکنیم . احساس آدمی ، با حزن نابود نمیشود بلکه پررنگ تر می شود . . .
- شبهای روشن
تمامی خون ِ رگانم را من ، قطره ، قطره ، قطره ، گریستم تا باورم کنند . ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم و صبح طلوع نکرد !
- عباس معروفی