هدایت شده از 「 مـغموم 」
روح آدم را میجَوَند
تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند ،
نه به عشق فکر میکنند نه به گذشتهها
و یادشان نمیآید که روزی روزگاری گفتهاند:
"دوستت دارم"
- عباس معروفی ؛
+ اگه من برنده شدم میبوسمت .
اگر بگویم لیزل جا خورده بود کم گفتم : برای چی میخوای من رو ببوسی ؟ من کثیفم .
- مارکوس زوساک
وقتی درمانده و ناراحتیم ، اندوه دیگران را بیش از پیش احساس میکنیم . احساس آدمی ، با حزن نابود نمیشود بلکه پررنگ تر می شود . . .
- شبهای روشن
تمامی خون ِ رگانم را من ، قطره ، قطره ، قطره ، گریستم تا باورم کنند . ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم و صبح طلوع نکرد !
- عباس معروفی
آبـےعزیزمن ؛
+ اگه من برنده شدم میبوسمت . اگر بگویم لیزل جا خورده بود کم گفتم : برای چی میخوای من رو ببوسی ؟ من ک
بیشتر از همه از بازی ورق لذت میبرد که بعد تبدیل به علاقه به بازی شطرنج شد . البته استعدادی در آن نداشت . و موسیقی . همیشه موسیقی .
و حالا اشک می ریزم به یاد آن همه نقشه ای که برای آینده داشتیم ، آینده ای که دیگر وجود ندارد .
چای اش را تمام کرد و گفت : چطور انقدر خوب دیگران را دلداری می دهی ؟
خندیدم و گفتم : حرف هایی را میزنم ؛ که دوست داشتم دیگران به من بگویند .