طلوع فکر و اندیشه
🔴 آقا سعید ؛ در سخنان شما، بیش از آنکه دغدغهای حقیقی برای قدس و مقاومت دیده شود، بوی ناخوشایند تخریبگری پنهان به مشام میرسد؛ گویی فرصتِ زخمخورده شام را بهانه کردهاید تا جمهوری اسلامی و عالمان دینی را زیر سؤال ببرید و القا کنید که گویا جبهه مقاومت، به پایان خط رسیده است!
■ اما بیایید حقیقت را با عینک انصاف و نه از سرِ عصبانیت ببینیم:
آیا واقعاً شکست خوردهایم؟
اگر شکست خوردهایم، پس چرا امروز اسرائیل از سایهی پهپادهای انصارالله، از زوزهی موشکهای حزبالله، و از طنین یا زینب در جبهه مقاومت ، میلرزد؟
اگر عالمان دین و حوزهها ساکت ماندهاند، پس این همه پرچم مرگ بر اسرائیل»ث از کدام منبر برافراشته شد؟
■ شما از حسرتها گفتید؛ و ما هم حسرتهایی داریم : اما نه حسرت آنکه چرا آخوندها سلاح بهدست نگرفتند،
بلکه حسرت آنکه چرا هنوز برخی نفهمیدهاند میدان علم و هدایت و تبیین، کمتر از میدان نبرد نیست.
آنگاه که روحانیتی اصیل، با آیه و روایت، دشمنشناسی را در ذهن امت نهاد،
جوان فلسطینی، یمنی، لبنانی، و حتی آمریکای لاتینی، با قلبی مطمئنتر از زره، در برابر صهیونیسم ایستاد.
■ عالمان دین قرار نیست از مرز قنیطره بهسوی اسرائیل شلیک کنند؛
آنان مربیان خط مقدمِ اندیشه اند؛ رهبران جنگ نرم؛
همانها که مکتب خمینی را از قم تا کاراکاس، از مشهد تا صنعا، و از نجف تا نبل و الزهرا صادر کردند.
و بدانید: با اندیشهای که این حوزهها صادر کردند، اسرائیل از نیل تا فرات را تنها در خواب میبیند.
■ شما از سوریه به عنوان کشوری شکستخورده یاد کردید؛ اما واقعیت این است که سوریه، بهای سنگین ایستادگی را پرداخت، نه هزینه کنارهگیری.
اگر سوریه امروز خسته و دست دشمن افتاده است، چون سالها پیشانیاش را سنگر مقاومت کرد و خاک و خون را با هم چشید تا اسرائیل به قلب دمشق نرسد. و قطعا این شکست نیز همانند خرمشهر به سود جبهه حق تمام خواهد شد.
■ ما اینگونه تحلیلهای سطحی را بارها شنیدهایم؛
همان تحلیلهایی که در دوران دفاع مقدس نیز گفته میشد: این جنگ، بیهوده است.
اما تاریخ نشان داد هر جا عالمان ربانی، سرداران خدایی، و ملتهای بیدار در کنار هم ایستادند، حماسه خلق شد.
■ خلاصه ؛ آنها که امروز از خاموشی روحانیت گلایه میکنند، کاش اندکی به خطبههای آتشین جبهه مقاومت گوش میدادند.
کاش میدانستند حاجقاسم چگونه با چفیهی خود از عمامهی ولیفقیه صیانت کرد،
و چگونه شاگردان مکتب سیدعلی، هنوز در سنگر منبر، بیداری میپراکنند و جهاد تبیین را ترک نگفتهاند.
جبهه مقاومت هنوز زنده است؛
و تا دلهایی در طنین لبیک یا خامنهای میتپد،
اسرائیل هیچگاه طعم امنیت را نخواهد چشید.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5443
طلوع فکر و اندیشه
🔴 سپاس از پیگیری شما و پرسش مجددتان که نشان از دغدغهمندی دارد. اما نکاتی در کلام شما هست که نیازمند دقت بیشتر و نگاه عمیقتر است.
■ اول اینکه پرسیدهاید ؛
آیا روحانیون قرار نیست سلاح بهدست بگیرند و فقط دیگران را به جهاد تشویق کنند؟
عرض میکنم :
روحانی اگر در جایگاه سرباز باشد، سربازی میکند؛ اگر در جایگاه فرمانده باشد، فرماندهی میکند؛ اگر مربی میدان معنا و شعور جهادی باشد، اندیشهسازی میکند.
نقشها متفاوت است؛ اما همه در جهاد شریکاند.
■ از صدر اسلام تا دفاع مقدس و تا امروز، نمونههای فراوانی از روحانیونی داریم که سلاح بهدست گرفتند و به شهادت رسیدند. مگر شهید مطهری، صدوقی، باهنر، اشرفیاصفهانی، مدنی، و هزاران طلبه شهید ما، تنها تبیینگر بودند؟
نه برادر عزیز، تاریخ گواه است که هرجا پای جان دادن بوده، علما پیشقدم بودهاند.
■ اما امروز که میدان جهاد تبیین و مهندسی فکر جهادی مطرح است، سلاحِ عالم دین، همان منبر و قلم است؛ و این، ذرهای از ارزشش کم نمیکند؛ بلکه در برخی مقاطع، برترین نوع جهاد است؛ چنانکه در روایت آمده:
أَفْضَلُ الجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِندَ سُلْطَانٍ جَائِر
بهترین جهاد، کلمهی حقی است نزد سلطان ظالم.
■ اگر شما تصور میکنید که عالم دین فقط مشوق جنگ است و خود کنار ایستاده، این تصور، هم ناصحیح است و هم با واقعیات میدانی امروز جبهه مقاومت همخوانی ندارد.
طلبههایی که این اواخر در سوریه، عراق، یمن، لبنان، و حتی ایران در میدانهای امنیتی، فکری، رسانهای، و حتی میدانی مشغول جهادند، چه کسانیاند؟
بسیاری از آنها عمامه بهسر دارند؛ با قرآن در دل و تفنگ در دست.
■ اما اجازه بدهید پرسشی هم من بپرسم: آیا شما از پزشک میخواهید بجای درمان، تفنگ بردارد؟
از مهندس دفاعی انتظار دارید پایگاه را ترک کند و به میدان مین برود؟
هرکس باید در جایگاه خود بایستد؛ و عالم دین اگر سرباز شد، میجنگد؛ و اگر مرشد شد، دلها را به سوی میدان میفرستد.
■ و سرانجام اینکه: بله ، ما در مکتب امام حسین(ع)، شهادت را سعادت میدانیم؛ اما نه با احساسات بیمنطق، بلکه با بصیرت و تکلیفشناسی.
گاهی جنگیدن در خط مقدم، جهاد است؛ گاهی نگه داشتن خط مقدم فکر و ارادهها، مقدستر.
✅ پس اگر روحانی، مجاهدت میکند با فکر و تبیین، این را نباید طفره رفتن دانست؛ بلکه باید آن را تعهدِ عاقلانه در مسیر الهی دانست.
با احترام و آرزوی درک حقیقی جهاد در همه ابعادش برای همهمان.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5446
🔴 تناقض، آغاز بیداری است؛ به شرط آنکه بفهمیم
در جهان پرهیاهوی امروز، بسیاری از باورها و گرایشها نه بر اساس تفکر و انصاف، بلکه بر پایهی احساسات زودگذر، تبلیغات جهتدار و فشارهای اجتماعی شکل میگیرد. اما تنها انسان آگاه است که با دیدن تناقضها، به عمق حقیقت میرسد؛ و البته، این آگاهی به شرط آن است که بخواهد بفهمد.
■ مهریه اسلامی را حقی مسلم برای زن میدانند، اما حجاب اسلامی را قید و بند میپندارند!
آیا این دو، نهالی از یک باغ نیستند؟ هر دو، ریشه در تکریم زن دارند: یکی برای صیانت از کرامت اقتصادیاش، و دیگری برای پاسداری از حرمت اجتماعیاش. چرا یکی را حق میخوانید و دیگری را حبس؟ این، تضاد نیست؛ جهالت است.
■ کوروشِ ۲۵۰۰ سال پیش را میستایند، اما پیامبر ۱۴۰۰ سال پیش را انکار میکنند!
چگونه است که فرمانروای باستانی با بقایای اندک از تاریخش، برایتان الهام بخش است، اما پیامآوری که مکتب، کتاب، تمدن و انسانسازیاش تا امروز جهان را دگرگون ساخته، شایستهی انکار؟
مگر اعتبار در کهنگی است یا در حقیقت؟ اگر کوروش خوب است بهخاطر آرمانهای انسانیاش، پس محمد (ص) چرا بد است با آنهمه انسانسازی و عدالتگستری؟
■ برج آزادی را نماد هویت ملی میدانند، اما برج میلاد را سمبل اشرافیت مینامند!
مگر هر دو، نماد سربرافراشتن یک ملت نیستند؟ یکی فریاد استقلال، و دیگری پژواک پیشرفت؛ اولی نشانه رهایی از سلطه، دومی نمود توسعه در سایه دانش. این دو را بهجای تقابل، باید مکمل دید، نه متناقض.
■ رژیم فستینگ غربی را علمی و مفید میدانند، اما روزهداری اسلامی را خرافه و افراط!
چه عجیب است که وقتی علم طب غربی، به نخوردن غذا در ساعاتی خاص توصیه میکند، آن را سبک زندگی سالم میدانند، اما هنگامی که اسلام از هزار و چهارصد سال پیش، همین آموزه را با ابعاد روحی و معنویاش عرضه کرده، آن را بیمنطق میپندارند. این نه نقد علمی است، بلکه تحقیر فرهنگی خودساخته است.
■ پول خرج کردن برای کنسرت را فرهنگدوستی میخوانند، اما شرکت در هیئتهای مذهبی رایگان را تحجر!
مگر شور، اشک، عزت، و هویت که در مجالس اهلبیت (ع) جاری است، از ساز و آواز و نورپردازی کمتر است؟ مگر نه اینکه هیئت، فرهنگ مقاومت و ایثار را در جامعه زنده نگه میدارد؟ پس چرا هرچه بلیت دارد، ارزشمند است و هرچه بیریا و بیقیمت است، بیارزش؟
✅ اینها فقط چند نمونهاند؛ زخمهایی که از دوگانگی فکری در جان جامعه نشستهاند.
آری ، اگر این تناقضها را ببینیم و در آنها بیندیشیم، شاید پرتوی از آگاهی در جان ما طلوع کند.
و اگر نه، در طوفان شبهات و القائات، هویت خویش را، بیآنکه بفهمیم، خواهیم باخت.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5446
طلوع فکر و اندیشه
🔴 سخنتان را خواندم، با دقت... اما انگار نه تنها صبحانه رنگین نوش جان نکردهاید، بلکه جرعهای از منطق نیز نچشیدهاید.
■ اول اینکه،
نقد تناقضهای فرهنگی، القای بیماری نیست؛ نشانه هوشیاری است.
اگر طبیب، تب را علامت میداند، نه از بدن متنفر است و نه بیمار را متهم میکند. اتفاقاً آنکه ناهنجاری را فریاد میزند، بیشتر از همه به سلامت جامعه دل بسته است. پس لطفاً نقد را با نفی اشتباه نگیرید.
■ گفتید : « دوگانگی فکری کجا بود؟»
پاسخ: دقیقاً در همینجا که فردی، مهریه را—هرچند اسلامی—حق زن میداند، اما در برابر حجاب، لب به تحقیر میگشاید. بله، مهریه در برخی کشورها نسخهای دیگر دارد؛ اما همان کشورها، حجاب را نیز برای زن ممنوع کردهاند. چرا از آن نیمه نمیگویید؟ چرا تناقض دیدگاهها را ندید میگیرید؟
■ گفتید: « کسی کوروش را به پیامبر ترجیح نمیدهد »
در ظاهر، شاید چنین باشد، اما عمل جامعه را ببین، نه صرف شعار را. از کوروش تندیس ساختهاند، اما از پیامبر، مرز گذاشتهاند: «دین باید از سیاست جدا باشد»، «اسلام مانع آزادی است»... این جملات را من نگفتهام؛ از زبان همان جامعهای آمده که برای کوروش سالگرد میگیرند ولی از عاشورا گریز دارند.
فرمودید: «برج میلاد سمبل اشرافیت نیست»
اتفاقاً دقیقاً آنجا که برج آزادی را مردمی خواندهاند، برج میلاد را تجملاتی لقب دادهاند. من شعر نگفتم، واقعیت گفتم؛ کافی است فضای رسانهای و نگاههای دوگانه روشنفکران و پیاده نظامان آنها به این دو سازه را مرور کنید.
■ در باب فستینگ و روزهداری،
اگر نیت شما تغذیه سالم است، بسیار نیکو. اما نقد من آنجا بود که وقتی علم غربی میگوید « هشت ساعت نخوردن مفید است » فریاد تحسین بلند میشود، اما وقتی اسلام همین را با بار معنویاش میگوید، میگویند تحجر!! تناقض دقیقاً همینجاست.
■ و در مورد کنسرت و هیئت...
بله، کنسرت قانونی است. نوش جان آنها که پولش را دارند. اما سؤال من این است: چرا شرکت در کنسرت را کلاس و روشنفکری میدانند، اما هیئت را نادیده یا عقبمانده؟ چرا بلیتدارها محترمند، اما بیادعایان هیئتی را مسخره میکنند؟ بحث من، تفاوت نگاه است، نه تفاوت ذوق.
خلاصه ؛ به جای اینکه کلمات مرا بازی بخوانید، بازیهای فکری جامعه را ببینید؛
بازیهایی که در آن، هویت ایرانی وقتی ارزش دارد که دینی نباشد، و دین وقتی قابل تحمل است که بیاثر باشد.
این یادداشت، فریادی بود برای دیدن این تناقضها؛
و شما اگر آنها را نمیبینید، نه اشکالی در عینک من است،
که شاید چشمانتان به روشنایی عادت ندارد.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5450