طلوع فکر و اندیشه
🔴 دکتر عزیز ، پیش از آنکه به محتوای پاسختان بپردازم، باید از شما بابت دغدغه عدالت و فسادستیزیتان تشکر کنم. این نقطه مشترک ماست، و امیدوارم همین اشتراک، مبنای تفاهم باشد، نه تخریب و سوءتفاهم.
■ بله، هر کس در هر دولتی فاسد بوده، باید محاکمه شود. از مشایی و بقایی گرفته تا عیسی شریفی و میرسلیم و هر نام دیگر. من نه وکیل آنهایم، نه مداح گذشتهها. اما پرسش صادقانهام از شما این است: آیا چون دیروز عدهای اختلاس کردند، امروز هم هر ولنگاری مالی باید تحمل شود؟ یعنی اگر دیروز دزدی بوده، امروز هم میشود سکوت کرد؟ این منطق، اسمش عدالت نیست، بلکه تطهیر فساد به بهانه فساد است.
■ من نه حزب دارم، نه سهم از قدرت. صدای اعتراض من و امثال من، نه خط سیاسی دارد، نه نقشه جناحی؛ بلکه ریشه در غیرت دینی و تعهد انقلابی دارد. من همانطور که به تخلفات هر مدیری اعتراض داشتم، به سفرهای پرخرج مدیران امروز هم اعتراض دارم. اسم عدالت، دو لبه دارد؛ اگر یکطرفه شمشیر زدید، خود عدالت قربانی میشود.
■ اتفاقاً نقد شما بر کسانی که دیروز خطا کردند، درست است؛ اما راه اصلاح آن، لاپوشانی امروز نیست، بلکه فریاد بر سر همه خطاکاران است، بیتمایز. من امروز از وزیر راه انتقاد کردم، چون مسئولیت امروز با اوست. شما هم اگر از فلانی دیروز مستند دارید، رسوا کنید. با هم باشیم، نه علیه هم.
■ دکتر عزیز ؛ بنده اهل بیانیهام، چون بیتفاوت نیستم. اگر شما در روزگاری چیزی ندیدید از من، شاید خطای من است. اما بدانید: سکوت نکردن امروز، بهتر از همیشه سکوت کردن است.
دکتر جان ؛ بیایید بهجای مرگ برای همسایه ، حیات برای حق را فریاد بزنیم.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5582
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی؛ استناد شما به مرحوم شیخ فضلالله نوری برای رد مجلس قانونگذاری یا برابری حقوقی انسانها، نشان میدهد هنوز فرق نظام مشروطه مشروعه با لیبرالیسم غربی را درک نکردهاید و جایگاه آن عالم بزرگوار را هم به درستی نمیشناسید. با این حال، چون بحث را علمی میخواهید، با منطق پاسخ میدهم:
■ فضلالله نوری مخالف قانونگذاری بشر بدون نظارت شرع بود، نه با مجلسِ در چارچوب شرع.
او مشروطهخواه مشروعه بود، نه استبدادطلب یا ضد مردم. تمام دغدغهاش این بود که قوانین مصوب مجلس، تابع احکام اسلام باشد، نه اینکه مردم حق مشارکت نداشته باشند.
ببینید او در رسائل خود مینویسد:
من میگویم مجلس باشد؛ اما حدود و ثغور آن در حدود احکام اسلام باشد؛ نه اینکه از روی هوی و هوس و تقلید از غرب، قانون بنویسند.
اگر امروز مجلس شورای اسلامی، مصوباتش را به تأیید شورای نگهبان فقهی و حقوقی میرساند، این دقیقاً تحققِ همان مشروطه مشروعه مورد نظر شیخ است.
■ نقل قول درباره امتیاز مسلمان و غیرمسلمان، سخنی تاریخی است در فضای جنگ نرم آن دوره، نه یک قاعده همیشگی برای تنظیم قانون.
شیخ نوری در زمانهای میزیست که استعمار با شعار مساوات، در پی حذف دین از سیاست بود. عصبانیت او از حذفِ دین بود، نه از همزیستی با غیرمسلمان.
او مخالف برابری فراتر از شرع بود، نه مخالف کرامت ذاتی انسانها.
در عین حال، اسلام هم امتیازاتی برای مسلمانان در حوزههای خاص دارد (مثل ولایت، مرجعیت، یا قضاوت)، اما در حقوق انسانی (امنیت، کرامت، دادخواهی، عدالت) نه تنها مساوات برقرار است، بلکه شدیدترین هشدارها به ظلم به ذمیها داده شده است:
مَن ظَلَمَ ذِمِّیّاً فَأَنَا خَصمُهُ يَومَ القیامَة
■ آیا چون شیخ نوری، با برخی اشکال مشروطه مخالفت کرد، باید امروز مردمسالاری دینی را باطل دانست؟!
با این منطق، باید کل تجربه جمهوری اسلامی را هم باطل دانست، چون برخی مجتهدان با آن مخالف بودند! اما مگر دین را با رأی یک عالم میسنجند؟
امام خمینی، استاد بزرگ حوزه و فقه سیاسی، با همین دیدگاه فضلالله، تحقق ولایت فقیه، مجلس، رأی مردم و قانون در چارچوب شرع را احیا کرد.
سؤال: اگر استدلال شیخ نوری را مطلق بدانیم، با فقه حکومتی امام، آیتالله جوادی، آیتالله مصباح، شهید صدر، شهید مطهری، چه میکنید؟
■بنابراین ؛ مجلس در حکومت اسلامی پذیرفته است، به شرط رعایت شرع؛ و این، نه تنها مخالف شرع نیست، بلکه مصداق اجتهاد در مدیریت اجتماعی است.
کرامت انسانی برای همه است، اما برخی مسئولیتها در نظام دینی، طبیعتاً نیاز به دینباوری دارند؛ این تبعیض نیست، بلکه تناسب تکلیف با عقیده است.
استفاده ابزاری از سخن یک مجتهد، آنهم بدون درک بافت تاریخی و فقهی سخن او، نه تنها کمک به علم نمیکند، بلکه تحریف تاریخ است.
اگر نقدی به مردمسالاری دینی دارید، آن را با نظریه جایگزین و مبانی دقیق بیان کنید؛ وگرنه تخطئه بیپایه، خود نشانه ضعف اندیشه است.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5585
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی ؛ باز هم بهجای نقد مفهومی، به تکرارِ اتهام و برچسب بسنده کردید. اینکه بگویید من متهم به تعصب هستم یا دروغ میگویم ، نه پاسخ است و نه نشان از تفکر. بلکه نوعی فرار از منطق است.
■ اگر اهل گفتوگو نیستم، پس این همه پاسخ مستند و تحلیلی که بر پایه قرآن، سنت، فقه، فلسفه سیاست، و حتی تطبیق با مدلهای جهانی نوشتم، برای چیست؟ اهل تعصب، گفتوگو را با اتهام شروع میکند و با تحقیر تمام؛ اهل عقلانیت، با سؤال شروع میکند و با برهان ادامه میدهد.
■ بله واژه ملت در مفهوم مدرنش، محصول تحولات مدرن است، اما آیا من گفتم امیرالمؤمنین واژه ملت تازی را بهکار برده؟ هرگز.
بحث این است: مفهوم امت، قوم، ملت، جامعه، مردم… در هر دوره، با واژههای متفاوتی بیان شده، ولی اصل آن – بهمثابه هویت اجتماعی – در قرآن و سنت، وجود دارد.
قرآن میفرماید:
کنتم خیر أمةٍ أخرجت للناس
شما بهترین امتی هستید که برای مردم برانگیخته شدید. (آلعمران: ۱۱۰)
امیرالمؤمنین علی (ع) نیز همواره از امت پیامبر، مردم، جماعت مسلمانان، و مصالح عمومی سخن میگفتند. بنابراین، گرچه لفظ ملت مدرن است، محتوای آن در قالب امت و مردم، در اندیشه اسلامی وجود داشته و من همان محتوا را بیان کردهام، نه تقلید کور از اصطلاحات سیاسی جدید.
■ باز هم تحریف کردید. من کجا از نژاد تازی دفاع کردم؟! اتفاقاً اسلام با نژادپرستی مبارزه کرد.
پیامبر اسلام فرمود:
لا فضل لعربي على عجمي إلا بالتقوى
هیچ عربی بر عجم برتری ندارد، مگر به تقوا.
علیبنابیطالب هم از عدالت و انسانیت دفاع کرد، نه نژاد. بنابراین، نسبت دادن دفاع از ملت تازی به من، هم تحریف سخن من است، هم دور از انصاف.
■ بنابراین؛ اگر پرسشی فکری دارید، با منطق بپرسید.
اگر پاسخی به تحلیلهای من دارید، با منبع ارائه دهید.
اگر نه، تکرار برچسبهایی چون متعصب ، مأمور ، دروغگو فقط شما را از گفتوگوی عاقلانه دور میکند، نه من را از پاسخ علمی.
من به جدال احسن پایبندم. شما هم اگر باور دارید به دین، اخلاق، و گفتوگو، مسیر تخریب را کنار بگذارید و وارد میدان دلیل و معنا شوید.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5587
🔵 امام جواد علیهالسلام؛ الگوی دیانت در قامت خردسالگی و حکمت در طوفان سیاست
در روزگاری که جهانِ امروز از فقر معنویت، بحران اعتماد به نخبگان، و خشونت ساختاری رنج میبرد، نگاهی به حیات کوتاه اما پربرکت امام جواد علیهالسلام، نشان میدهد چگونه میتوان با خرد، عدالت، و اخلاق، در دل ساختارهای آلوده نیز نوری از هدایت افکند.
■ امام جواد (ع) در ۸ سالگی به امامت رسید؛ این در حالی بود که جامعه شیعی، با آزمونی دشوار روبهرو شد: آیا امامت، محدود به سن و ظاهر است یا مبتنی بر علم لدنّی و اتصال به حقیقت الهی؟
پاسخ امام (ع) روشن بود: همه پاسخها را با حکمت، تسلط بر فقه و کلام، و هدایت فکری شیعیان ارائه داد؛ تا جایی که در مناظره با یحیی بن اکثم، فقهای درباری عباسی را متحیر کرد. در جهانی که نوجوانان و جوانان، با چالش هویت و مسئولیت مواجهاند، امام جواد (ع) الگویی درخشان برای شکوفایی استعداد الهی در سنین پایین است. باید نوجوان ایرانی را مخاطب حکمت دانست، نه صرفاً مخاطب سرگرمی.
■ امام جواد (ع) تحت مراقبت و نظارت شدید خلفای عباسی، بهویژه مأمون و معتصم بود. ازدواج اجباری با دختر مأمون، ترفندی برای کنترل امام بود، اما ایشان با سیاستی هوشمندانه، ضمن حفظ استقلال، نفوذ معنوی و علمی خود را در میان امت گسترش داد. در دوران جنگ نرم، استحاله فرهنگی و فشارهای رسانهای، جهاد نرم امام جواد (ع)، الگوی عالمان و نخبگان برای حفظ اصول در میدان تعامل است.
■ امام با تکیه بر تشکیلات وکلا و نمایندگان در شهرهای مختلف، مدیریت فکری و فقهی شیعه را از راه دور ادامه داد. این سیستم بعدها در دوران غیبت امام عصر (عج) به بلوغ رسید. هر جریان ایمانی و انقلابی، اگر بخواهد در دنیای پیچیده امروز بماند، نیازمند سازماندهی، نیروی میدانی، و شبکه هوشمند انسانی است.
■ معتصم عباسی وقتی دید که نفوذ علمی امام (ع) از دربار تا کوچه، دلها را فتح کرده، او را در جوانی مسموم کرد. این ترور بیسروصدا، نشانگر قدرت کلام و اندیشه است. در دنیایی که دشمنان دین، از نفوذ فکر انقلابی و عقلانیت دینی در هراساند، باید دانست سلاح ما، منطق، مردمباوری، و اتصال به حق است.
✅ آری امام جواد (ع)، با عمر کوتاه ولی پرمعنا، به ما آموخت که:
سن، ملاک خرد نیست؛
قدرت، در سکوت و صبر نهفته است؛
تشکیلات، از عبادت فردی جدا نیست؛
سیاست، میتواند دینی و اخلاقی باشد؛
و ولایتِ الهی، از کاخهای عباسی نیرومندتر است.
امام جواد علیهالسلام، نه تنها امامی برای قرن سوم هجری، که الگویی برای زیستن در قرن پانزدهم هجری شمسی است؛ در ایران اسلامی، باید جوانانمان را با چنین الگوهایی آشنا کنیم، تا دینی پویا، انقلابی پایدار، و جامعهای آگاه بسازیم.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5589
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی؛ پیش از ورود به بحث، لازم میدانم به نکتهای اشاره کنم: منطق، ابزار فهم درست است، نه ادعای دانایی. اگر در نوشتههایم از منطق یا تحلیل نام میبرم، نه برای تفاخر است و نه تحقیر مخاطب، بلکه دعوتی است به بحث عقلانی بهجای هیاهو.
حالا برویم سراغ اصل مطالب شما :
■ چرا مجلس، چرا قانون؟ مگر کتاب خدا و سنت پیامبر کافی نیست؟ سؤال شما ریشه در تصور نادرست از نسبت شریعت و نظام دارد.
فقه اسلامی منابعی دارد (قرآن، سنت، عقل، اجماع) که احکام کلی را ارائه میدهند، اما اداره یک کشور نیازمند قانونگذاری در حوزه منطقهالفراغ شرعی است؛ یعنی آنجایی که نص صریحی نداریم.
قانونگذاری در حکومت اسلامی، بدعت نیست؛ تطبیق اصول ثابت شریعت بر موضوعات متغیر زندگی اجتماعی است. لذا امیرالمؤمنین (ع) نیز قاضی نصب میکرد، فرماندار تعیین مینمود، بر اجرای عدالت نظارت داشت و حتی برای بازار، مقررات وضع میفرمود. آیا اینها در قرآن بود؟ نه؛ ولی برگرفته از آن و تابع اصول آن بود.
■ چرا گفتیم مجلس باشد، ولی با رعایت شرع؟ چون اسلام، حاکمیت را از آن خدا میداند: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف: 40).
اما همین خدا فرموده: وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ (شوری: 38).
پس نه دیکتاتوری، نه هرجومرج؛ بلکه مشارکت مردم در چارچوب دین.
مجلس در نظام اسلامی، مصداق شورا است، نه تقلید کور از غرب.
■ چرا گفتیم قوانین باید اسلامی باشد، نه صرفاً غربی؟ شما فرمودید: اگر مجلس باید اسلامی باشد، پس چرا مشروطهچیها قانون غربی آوردند؟
پاسخ: آنها دو دسته بودند :
برخی مجذوب فرهنگ غرب شده بودند و خواهان حذف دین بودند (شیخ فضلالله با همین گروه مخالفت کرد).
برخی خواهان مشارکت مردم با حفظ دین بودند؛ مانند آخوند خراسانی، طباطبایی، بهبهانی.
امام خمینی ره نیز همین مسیر را ادامه داد: مشارکت مردم، در چارچوب شریعت. این همان مردمسالاری دینی است؛ نه استبداد دینی، نه سکولاریسم غربی.
■ ولایت فقیه در کجای قرآن است؟ سؤال خوبی است؛ ولایت فقیه، استنباطی فقهی از آیات و روایات است، نه لفظ صریح.
اما مگر نماز ظهر چهار رکعت است را بهصراحت در قرآن مییابید؟ یا جزییات حج؟
فقه شیعه، با اتکا به آیات کلی و سنت معصومین، احکام را استخراج میکند.
مثلاً:
الذين آمنوا و لم يلبسوا إيمانهم بظلم أولئك لهم الأمن
فَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (نساء: 83)
ولایت فقیه، نتیجه استنباط از چنین منابعی است و به معنای حاکمیت فقه، نه حاکمیت اشخاص.
■ آیا تهمت زدهام؟ یا تحریف کردهام؟ ابداً. سخن من فقط تأکید بر لزوم شناخت بافت تاریخی و فقهی هر سخن است.
استناد به یک عبارت تاریخی بدون تحلیل زمینهاش، همانند نقل قطع دست دزد بدون توضیح شرایط اجرای آن است. اگر گفتم باید تفسیر کرد، از سر انصاف بود، نه انکار.
شما اگر به نظریه جایگزین اعتقاد دارید، بفرمایید: حکومت به چه نحوی باید باشد؟ سلطنت؟ دموکراسی کامل غربی؟ بیحکومتی؟
اگر میخواهید نظام اسلامی را نقد کنید، باید نظریهای دقیق، مستند، و معطوف به عدالت ارائه دهید، نه انکار کلی با لحنی عصبی.
بنده همچنان آمادهام با زبان عقل، فقه، تاریخ و حکمت اسلامی، گفتوگو کنم؛ مشروط بر اینکه در مسیر جدال احسن باقی بمانیم، نه مشاجره بیثمر.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5591