طلوع فکر و اندیشه
🔴 با سلام و احترام ؛ اولاً، شما با این جمله، مرتکب خَلط موضع ارزیابی با موضع انکار شدید.
ما اگر از غرب انتقاد میکنیم، به این معنا نیست که جمهوری اسلامی را مطلقاً خالی از عیب میدانیم.
اما فرق بسیار است بین نظامی که اصولش الهیست اما در اجرا دچار ضعف شده، با نظامی که اساساً دین را حذف کرده و اجرای دین را جرمانگاری میکند.
■ شما میگویید: در جمهوری اسلامی هم ظلم هست، پس چرا به غرب ایراد میگیری؟
پاسخ این است:
👈 اگر پزشک مسلمانی دچار قصور شد، نباید اصل طب را محکوم کرد؛
👈 اگر قاضی مسلمانی عدالت را رعایت نکرد، نباید فقه اسلامی را باطل دانست؛
👈 اگر جمهوری اسلامی در برخی عرصهها ضعف مدیریتی دارد، نباید اصل امتزاج دین و سیاست را زیر سؤال برد؛
👈 و اگر مسئول فاسدی پیدا شد، دلیل بر این نیست که نظام الهی، فاسد است؛ بلکه فریاد اصلاح بر مبنای همان اصول الهی بلند میشود.
📌 اما در غرب چه میگذرد؟
آنجا قانون سکولار بافت دینزدایی دارد؛ یعنی نهتنها اگر دینی خوب اجرا نشد، بلکه اگر بخواهی به خوبی هم اجرا کنی، منع قانونی دارد.
🔻 در غرب، پوشش اسلامی با منع قانونی مواجه است.
🔻 امر به معروف، نوعی تحمیل عقیده تلقی میشود.
🔻 مخالفت با همجنسبازی، مصداق نفرتپراکنی است.
🔻 و دفاع از حدود الهی، مساوی با افراطگراییست.
❌ مثلا آمریکا هیچ کسی حق نقد اسرائیل را ندارد.
📌 حال سؤال این است :
کدام خطرناکتر است؟
جامعهای که در مسیر دین حرکت میکند اما از عدالت فاصله گرفته و باید اصلاح شود؟
یا جامعهای که ذاتاً دین را در حاشیه و خلوتخانه زندانی کرده و هر تجلی دینی را تهدید میپندارد؟
📌 و اما روایت شریف أكبر العيب أن تعيب ما فيك مثله ، ناظر به نفاق است، نه تشخیص صحیح و نقد مبنایی.
اگر کسی شرابخوار باشد و بگوید: شرابخواری بد است ، دچار نفاق نیست، بلکه حق را گفته ولو خود عمل نکرده.
اما اگر کسی بگوید: شرابخواری بد نیست ، چون خودش آلوده است، این است عین انحراف.
ما از غرب انتقاد میکنیم چون بد را بد میدانیم، حتی اگر شبیهش در خانه خودمان باشد.
و در عین حال، به اصلاحِ خانهی خودمان هم مأموریم، نه به تخریب اساس آن.
✅ و آخر اینکه : در منطق اهل بیت علیهمالسلام، کمال در اجرای دین است نه تعطیلی دین.
سکولاریسم، نهتنها دینی نیست، بلکه دینیست که از ترس تحقق اجتماعیاش، عقیم شده؛
و اگر امروز نقدی به نظام دینی هست، این نقد بر مدار دینداری بیشتر و بهتر است، نه دینیزدایی به سبک غرب.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5658
طلوع فکر و اندیشه
🔴 جناب منتقد محترم ؛
سلام علیکم و رحمةالله ؛ سؤال شما درباره دیدار حضرات آیات عظام، مانند آیتالله شبیری زنجانی یا حجتالاسلام شیخ حسین انصاریان، با برخی چهرههای مسئلهدار سیاسی قابل تأمل است، اما پیش از قضاوت، اجازه دهید چارچوب گفتوگو را از ساحت هیجان و داوریهای یکخطی، به فضای تحلیل عقلانی و عالمانهی فقه سیاسی و سیرهی علوی ببریم.
■ ۱. فرق است میان تأیید یک شخص و دیدار با او
در فقه سیاسی اهلبیت علیهمالسلام، همواره تعامل حکیمانه و دعوت نرم یکی از ارکان مواجهه با خصم فکری یا سیاسی بوده است. مگر نه این است که:
فمن حاجّک فیه... فقل تعالوا. آلعمران 61
دعوت به گفتوگو، حتی با کسانی که با اصل دین نزاع داشتند، سنت قرآنی است، نه نشانه تأیید آنان.
اگر دیدار یک عالم با شخصی مسئلهدار، بهقصد تذکر، نصیحت، نهی از منکر، یا حفظ مصالح عالیتر باشد، نه تنها مذموم نیست، بلکه واجب کفایی عقلانیت علوی است.
■ ۲. شأن مرجعیت را رفتارهای شتابزده مخدوش میکند، نه دیدارِ سنجیده
آیا شأن مرجعیت را کسی مخدوش میکند که با حکمت، فردی را میپذیرد؟
یا کسی که بدون اطلاع از نیت، زمینه، نتیجه و شرایط آن دیدار، در فضای مجازی، فریاد تکفیر و تخریب سر میدهد؟
آیتالله شبیری زنجانی، مرجعی فقیه و زاهد و دقیقاندیشاند؛
سیره علمی و عملی ایشان گواه تقوا، استقلال و بصیرت است.
آیا سزاوار است بهخاطر دیداری، که جزئیات آن در اختیار ما نیست، چنین شخصیت بزرگی را زیر سؤال ببریم؟! این همان قضاوت ناپخته و جاهلانهای است که امیرالمؤمنین (ع) از آن نهی میفرماید.
■ ۳. دعوا بر سر عکس و ملاقات، یعنی فقر تحلیلی ما
شما با استناد به مرحوم علامه جعفری، فرمودید که ایشان اهل سیاست نبود اما موضع بهنفع نظام داشت. احسنت! اما فراموش نکنید که همین بزرگان، همواره نسبت به عدم سادهسازی صحنهها و تقلیل افراد به عکسها هشدار میدادند.
اگر امروز ما باید موضع سیاسی کسی را از عکس دیدارش با فلانی بفهمیم، پس چرا در دهه ۶۰ و اوایل انقلاب، همین بزرگان انقلاب با طیفهای متنوع دیدار میکردند و عکس میگرفتند و کسی آنان را متهم به خیانت نمیکرد؟
پس :
📌 هر عکسی سند بیتقوایی نیست، و هر دیداری نشانه ضعف در ولایتمداری نیست.
■ ۴_ مرز روشنی هست بین بصیرت، و افراطِ در داوری
یادمان نرود، خوارج هم اهل نماز، روزه، شعار دینی و دشمنی با دشمنان اسلام بودند؛ اما چون تحلیل نداشتند، علی بن ابیطالب (ع) را تکفیر کردند و در نهایت، خودشان شدند ابزار دشمنان علی
■ امروز هم اگر بدون تحلیل، بدون بررسی زمینهها، و صرفاً بر پایه ظواهر تصمیم بگیریم، ممکن است بزرگانمان را با نگاهی سطحی و پر از سوءظن بسوزانیم، و فرصتهای تقریب، موعظه، یا حتی هدایت را از بین ببریم.
■ ۵_ راه ما : نه سادهلوحی، نه تکفیر؛ بل حکمت و عدالت در تحلیل
ما از امیرالمؤمنین آموختهایم که :
با خلیفه پیشین در شورا شرکت میکند، ولی حق خود را مطالبه میکند؛
مالک را به میدان میفرستد، ولی هرگز او را بیحساب رها نمیکند؛
با طلحه و زبیر صحبت میکند، اما در وقتش با قاطعیت در برابرشان میایستد.
این یعنی :
تحلیل سیاسی = بینش عمیق + اخلاق در گفتار + صلابت در موضع.
✅ برادر عزیز ، اگر عالمی مانند آیتالله شبیری زنجانی یا شیخ انصاریان، در دیداری که پشتپردهاش برای ما روشن نیست، دست رد به سینهی شخصی نزدهاند، الزاماً بهمعنای تایید رفتار یا مشی او نیست. بلکه ممکن است از سر حکمت، دلسوزی، یا حتی مصلحتی بالاتر از درک محدود ما باشد.
■ اینکه کسی را صرف یک عکس، یا یک دیدار، متهم به خیانت کنیم، نشان میدهد هنوز با مکتب تحلیل علوی فاصله داریم.
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ؛ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً. اسراء، ۳۶
از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن. گوش و چشم و دل، همه مسئولند.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5661
طلوع فکر و اندیشه
🔴 جناب منتقد محترم ؛ نقد شما در ظاهر شبیه به پاسخ است، اما در حقیقت قیاسی معالفارق، و تلفیقی از مفاهیم متفاوت با تعاریف متضاد است. اجازه دهید نکات را توضیح دهم :
■ فرق است بین آزادی دین و آزادی از دین. در غرب، آنچه به نام آزادی تبلیغ میشود، در عمل نوعی سکولاریسم کنترلشده است؛ یعنی دین، تا زمانی آزاد است که تأثیر اجتماعی نداشته باشد. شما میخواهید این مدل را با نظام اسلامی که به دنبال اجرای دین در سطح جامعه است، مقایسه کنید؟
در ایران، اگر دختری بخواهد بدون حجاب باشد، این نافرمانی از قانون شرعی رسمی کشور اسلامی است؛ اما در غرب، دختری اگر بخواهد مطابق قانون دین خودش رفتار کند (مثلاً حجاب)، از سوی نظام سکولار حذف میشود.
📌 پس در ایران دینداری جرم نیست؛ بلکه تخلف از قانون دینی (در نظامی دینی) پیگرد دارد. اما در غرب، دینداری اجتماعی و آشکار، خودش جرم است.
■ در غرب آزادی وجود ندارد، بلکه خودسانسوری نهادینه شده است. شما از آزادی همجنسگرایی در غرب سخن میگویید و آن را نشانه آزادی میدانید، اما فراموش کردهاید که :
در غرب، اگر استاد دانشگاهی یا حتی پزشک به همجنسگرایی انتقاد علمی کند، اخراج میشود.
در غرب، نقد علمی به هولوکاست یا صهیونیسم، زندان دارد.
در غرب، حجاب بانوان در برخی کشورهای اروپایی قانوناً ممنوع است.
در غرب، اجازه اجرای حدود الهی وجود ندارد، حتی در خانواده مسلمان.
❗️اینها آزادی نیست؛ این تحمیل ایدئولوژی لائیک است که دین را به حاشیه میراند و بعد با نام آزادی، تسلیم شدن در برابر ارزشهای لیبرالی را تبلیغ میکند.
■ فرق نظام اسلامی با حکومتهای لیبرال در مرجع قانونگذاری است. در نظام اسلامی، قانون تابع وحی و عقل است؛ نه تابع تمایلات اکثریت یا بازار.
📌 این یعنی در ایران، آزادی هم دارای مرز است؛ مرز عقل، دین، مصالح عمومی، و عدالت.
اما در غرب، آزادی فقط یک ویترین زیباست، تا وقتی با منافع قدرت و سرمایه در تعارض نیفتد. به محض آنکه بخواهی طبق دین، ساختار قدرت را نقد کنی یا ناهنجاری اخلاقی را به چالش بکشی، آزادیات مصادره میشود.
■ در ایران دین در قانون تجلی دارد؛ در غرب، دین در قانون سرکوب میشود. شما از اینکه برخی آزادیها در ایران محدود است، گلایه دارید؛ اما نمیپرسید که آیا در غرب آزادی برای اجرای احکام الهی وجود دارد؟
در ایران امر به معروف قانون دارد؛ در غرب همجنسگرایی مقدس است.
در ایران روزهداری تشویق میشود؛ در غرب روزهخواری عادی و گاه تحمیلشده است!
در ایران، عدالت اسلامی هدف است؛ در غرب، مصالح لابیها و شرکتها مبناست.
■ دفاع از نظام اسلامی، دفاع از جهاد تئوریک تمدنی است.اگرچه در نظام اسلامی ضعف، سوء مدیریت یا افراط و تفریط هم هست – که باید نقد شود – اما این با اصل دینداری حکومتی تفاوت دارد.
📌 اینکه ما بخواهیم با مصادیق ضعف در اجرای دین، اصل حاکمیت دینی را زیر سؤال ببریم، درست مثل آن است که با فساد چند قاضی، کل قوه قضائیه را طاغوت بخوانیم.
✅ آزادی، در ایران و غرب یک معنا ندارد. در غرب، آزادی یعنی دین بیاثر. در ایران، آزادی یعنی قانون با پشتوانه دین. و اساساً دین، نیامده که در رقابت با آزادی شکست بخورد؛ آمده است تا انسان را از اسارت نفس و قدرت رها کند؛ چه در قالب سرمایهداری لیبرال، چه در قالب استبداد سیاسی. و در این مسیر، اگر نظام اسلامی ایرادی دارد، باید اصلاح شود؛ نه کنار گذاشته شود. چون اگر نه، بهجای اینکه دین در جامعه جاری شود، دوباره در انزوای کلیساهای سکولار خواهد مُرد...
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5664
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست عزیز ؛ آیه شریفهی كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ به اهل نفاق و دوگانگی در گفتار و رفتار هشدار میدهد، و در آن تردیدی نیست. اما بهکاربردن این آیه برای کسانی که دردِ دین دارند و بهنقد تمدن غرب میپردازند، نیازمند اثبات تناقض در عمل آنهاست نه صرف ابراز عقیده! اگر کسی ادعای آزادی کرد ولی خودش جلوی آزادی را گرفت، آنگاه مشمول این آیه است. اما اگر کسی بگوید: آزادی واقعی، آزادی در جهت حق است نه در خدمت هوس؛ آنگاه معیار تغییر میکند.
آیا وقتی کسی نقد میکند که غرب به دختری اجازه نمیدهد باحجاب در دانشگاه باشد، اما به لخت بودن او احترام میگذارد، این تناقض را بیان نکرده؟ چرا درد او را با باید اول خودت بهتر باشی ، پاسخ میدهید؟ آیا نمیشود هم خود را نقد کرد و هم دشمن را؟ مگر نقد غرب به معنای بینقص دانستن ماست؟
شما میگویید: اگر ما بهتر نیستیم، نباید نقد کنیم.
اما آیا این منطق یعنی تعطیلی عقل و تحلیل؟ مگر وقتی پیامبران به طواغیت زمان خود اعتراض میکردند، در جامعهشان همهچیز بینقص بود؟ مگر علی(ع) وقتی معاویه را نقد میکرد، حکومت خود را بیعیب میدید؟ نه، او فرق میان حق با ضعف و باطل با بزک ، را خوب میدانست.
■ و اما درباره آزادی...
آزادی بهتنهایی نه فضیلت است و نه رذیلت؛ سؤال این است که آزادی در خدمت چه؟
غرب آزادی را تا جایی میپذیرد که ساختار لیبرالسرمایهداری را تهدید نکند.
آزادی فردی؟ بله، تا جایی که بهدنبال عدالت دینی نروی.
اعتراض علمی به همجنسبازی؟ ممنوع!
پوشش اسلامی؟ محدود و ممنوع در برخی دانشگاهها و مدارس.
حتی تفکر دینیای که بخواهد به عرصه سیاست و عدالت ورود کند، تحت عنوان افراط سانسور میشود.
آیا این آزادی است یا مهار دین برای خنثیسازی آن؟!
و شما میفرمایید کتاب درباره آزادی بخوان.
بنده خواندهام: از میل تا توکویل، از جان لاک تا هایک.
بیشترشان یک اصل را میگویند: آزادی خوب است تا وقتی به ساختار لیبرال ما صدمه نزند
این یعنی آزادی مشروط، نه آزادی مطلق.
اما ما که به اسلام باور داریم، میگوییم:
آزادی نعمتی الهی است، اما راه دارد، مرز دارد، غایت دارد.
آزادی برای رشد، نه برای سقوط؛ برای ساخت جامعه توحیدی، نه ابزار شهوترانی تمدن مدرن.
و البته شما هم حق دارید بپرسید: آیا ما در کشور خود، الگوی بهتری نشان دادهایم؟
پاسخ من این است: در برخی زمینهها نه؛ اما در اصل راه، بله.
نظامی که لااقل قانونش نامی از عدالت و شریعت دارد، بهتر از نظامی است که دین را در پستو حبس میکند و دم از آزادی میزند.
مخلص کلام :
⚫️ نقد غرب، به معنای تزکیه کامل خود نیست؛ بلکه دفاع از حق دین در عرصه عمومی است.
⚫️ آزادی واقعی، آن است که بتوانی عدالت الهی را فریاد بزنی، نه فقط در اتاق نماز بخوانی.
و این آزادی، آنجاست که دین فقط یک سبک زندگی دلخواه نباشد، بلکه راهی برای اصلاح جامعه و مبارزه با ظلم باشد.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5668