طلوع فکر و اندیشه
🔴 توهین، جای اندیشه نمینشیند. برادرم، تو از علم ، اخلاق ، تمدن ، نقد و مردم سخن میگویی؛ اما آنچه مینویسی آمیخته است با فحاشی، تحقیر، و یکدستسازی جاهلانه. این زبان، زبان اندیشهورز نیست، زبان ذهنی خسته و ناتوان از گفتوگوی متین است. نقد یعنی تحلیل، نه انفجار نفرت.
■ علم چیست؟ اگر علم را فقط موبایل میدانی، پس باید دانشمند امروز را کارخانهدارِ قطعات و لوازم تکنولوژیک دانست! در حالی که موبایل، مولود ریاضیات، منطق، فلسفهی یونانی، فیزیک، نظریههای موجی، و زبانهای برنامهنویسی است؛ همهی اینها ابتدا در مدارس علمیهی جهان اسلام ترجمه، شرح و توسعه یافت. ابن هیثم، زکریای رازی، خوارزمی، فارابی، بیرونی و ابنسینا، موبایل نساختند، اما ذهن انسان را برای ساخت آن بیدار کردند. تمدن از تدریج میجوشد، نه از تحقیر.
■ دین و اخلاق؟ دین با اخلاق چنان عجین است که اولین آموزهی پیامبر اسلام ، اِنّما بُعِثتُ لِاُتَمّمَ مَکارِمَ الاخلاق ، بود. اگر تو با نام دین، دروغ، ریا و نفاق دیدهای، باید منصفانه بگویی که آن دین نبوده، بلکه تحریف یا سوءاستفاده از دین بوده. اخلاقی که سقراط، افلاطون، کانت و رالز از آن سخن گفتند، در هستهی خود به همان ارزشهایی دعوت میکردند که دین نیز بر آن پافشاری داشت: عدالت، صداقت، کرامت، خیرخواهی، مسئولیتپذیری.
■ تو تاریخ نمیخوانی، تقطیع میکنی.
اینکه ملاها در مقابل مدرسه ایستادند، واقعیت دارد. اما آیا همه چنین بودند؟ مگر همزمان، محقق نایینی نظریه مردمسالاری دینی را تبیین نمیکرد؟ مگر شهید مطهری برای پیوند عقل و دین خون دل نخورد؟ مگر شیخ فضلالله نوری بهخاطر دفاع از اسلام مشروطهخواه شهید نشد؟ تو از یک یا چند مصداق، حکم کلی میدهی؛ و این دقیقاً نقطهی ضعف مغالطهکاران است.
■ من کاسبی نمیکنم، مسئولیت دارم.
آری، زندگیام از مسیر دین میگذرد. اما دینفروشی با دینداری فرق دارد. همانطور که پزشکی شرافتمند با پزشکی سودجو فرق دارد. آیا چون پزشکی فاسد داریم، باید علم طب را زباله بخوانیم؟ پس اگر من لباس دین به تن دارم اما علیه اختلاس، فقر، ریاکاری و ظلم مینویسم، شرافتم بیشتر است یا کسی که از بیرون فقط ناسزا میپراکند؟
■ نقد کن، اما نسوزان ، تو از دین بریدهای؟ محترم است. اما چرا دشنام میدهی؟ چرا به جای آنکه منطق بیاوری، عقده تخلیه میکنی؟ تو اگر واقعاً روشنفکری، بیا و از دین پرسش کن، من با عقل پاسخ میدهم. اما اگر فقط آمدهای تا بگویی همه چیز زباله است و همه چیز ریاس، پس بدان که این سبک قضاوت، از جنس همان استبدادی است که با آن دشمنی.
■ جمهوری اسلامی؟ نه، من سخنگوی جمهوری اسلامی نیستم؛ من تنها مدافع اسلام ناب هستم. و اگر جایی ظلم، سوءاستفاده یا فساد باشد، با صدای بلند فریاد میزنم، بیآنکه اصل دین را زیر سؤال ببرم. همان امامی که گفت: کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکم ، فرمود اگر ما بد باشیم، دین بدنام میشود. پس من دغدغه دارم، نه منفعت.
■ و اما تو... تو مرا زبالهگرد دینی خواندی. اشکال ندارد. من زبالهگردیام را به هزار مدرک روشنفکری آلوده به نفرت میفروشم. چرا؟ چون در این زبالهها گاهی دُرّی از معرفت اهل بیت مییابم که صد من فلسفهی پوچ مدرن نمیتواند جای آن را بگیرد.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5710
طلوع فکر و اندیشه
🔴 برادرم، پاسخ شما را خواندم. نه از موضع عصبانیت، که با نگاهی تحلیلی. هرچند پر از طعنه و تقلیل بود، اما آن را حمل بر دغدغهات کردم، نه دشمنت شمردم. و حال، از همینجا گفتگو را آغاز میکنم :
۱) محصول یا فرآیند؟ گفتی: علم اگر به محصول نرسد، زباله است.
این یعنی ارسطو، ابنسینا، دکارت، کانت و گرامشی را باید زبالهدان تاریخ دانست؛ چون پیچ گوشتی و فلز هوشمند نساختند؟ نه برادر. علم گاهی محصولش ابزار است، گاهی اندیشه، گاهی آزادی. دستگاه MRI فرزند فیزیک کوانتوم است، اما فیزیک کوانتوم بدون نیوتن، دکارت، فارابی و رازی اصلاً متولد نمیشد.**اگر علم را فقط با خروجی تکنولوژیک بسنجیم، باید افلاطون را بیکار و اپل را پیامبر بشماریم**
۲) اخلاق: وحی یا وجدان؟ درست گفتی: اخلاق دینی زیرساختش وحی است، و اخلاق فلسفی بر وجدان تکیه دارد. اما آیا این دو ضد هماند؟ مگر پیامبران، وجدانهای خفته را بیدار نمیکردند؟ مگر نه اینکه حضرت علی فرمود: الضمیرُ الحیُّ أفضلُ ناصِحٍ ؟ دینی که وجدان را تعطیل کند، جمود است؛ و وجدانی که بیوحی باشد، گرفتار نسبیگراییِ بیلنگر.
۳) فضلالله یا نائینی؟ میگویی فضلالله نوری مستبد بود. شاید حق با تو باشد، شاید نه؛ اما بحث من دفاع یا تخریب افراد نبود. بحثم این بود: تاریخ را نباید کات کرد؛ باید تحلیل کرد. نائینی از متن همان حوزهای برخاست که فضلالله برخاست. این یعنی درون دین، تضارب اندیشه ممکن است. پس اگر حوزه، فقط نماد استبداد بود، نائینی در دلش متولد نمیشد. تو با یک اسم، میخواهی کل یک دستگاه فکری را بکوبی؛ این، کار تاریخدان نیست، کار دادگاهِ عجول است.
۴) دین، تنگنا یا افق؟ میگویی دین تنگنظر است و زندگی از سوراخش رد نمیشود. اما مگر دین گفته زندگی را ترک کن؟ گفته تقوایش را نگه دار. دین گفت الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الآخِرَة، نه الدنیا سجن الأحرار . هر دینی اگر فقط برای مرگ باشد، میگندد. اما دینی که برای اصلاح دنیا و آخرت باشد، به زندگی جهت میدهد، نه زنجیر.
۵) اسلام ناب؟ اسلام ناب نه یعنی هر کسی که عمامه دارد، نه هرکسی که عمامه ندارد. اسلام ناب یعنی دینی که عدالتش، عقلانیتش، اخلاقش، و مقاومتش در برابر ظلم، تقلبی نباشد. نه هر آخوندی نماینده آن است، نه هر منتقدی دشمن آن. و من اگر دینفروش باشم، تو حق داری بیزار باشی؛ اما اگر دیندار باشم، حق نداری تمسخر کنی.
۶) گفتی: موسی ، یه روز جلوی آینه وایمیستی و میگی عمرتو دادی به هیچی
باشد.
شاید ؛ اما ترجیح میدهم عمرم را صرف حقیقت کنم و بعد بفهمم اشتباه بوده، تا اینکه عمرم را صرف نفرت کنم و بعد بفهمم میشد گفتوگو کرد... تو جلوی همان آینه، وقتی دروغ، بیاخلاقی و تحقیر را پایهی نقد ساختی، چه میبینی؟ شجاعت؟ یا فرار از مسئولیت تفکر آرام؟
✅ برادر... تو شاید روشنفکر باشی؛ اما هنوز به روشناندیشی نرسیدهای. روشنفکری یعنی تفکر انتقادی همراه با انصاف. اگر دین بهدرد نمیخورد، آن را با سؤال زمین بزن، نه با فحش. اگر من خطا میکنم، نقد کن، نه تخریب.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5714
⚫️ امام باقر علیهالسلام؛ انفجار عقل در تاریکی جاهلیت بازتولید شده
امام محمد باقر علیهالسلام تجلّی کامل انفجار عقلانیت دینی در عصری بود که تاریکی نفاق اموی، حقیقت را در حاشیه و جهل را در متن نشانده بود. او نه فقط وارث علوم پیامبر، بلکه معمار تمدن علمی تشیع در دل انحطاط امّت بود؛ امامی که سکوت نکرد، بلکه فریاد تفکر برآورد؛ سلاح نکشید، اما تیغ تیز بصیرت را بر پیکر تحریف فرود آورد؛ بر مسند قدرت ننشست، اما تخت امویان را با تزلزل معرفتی فرو ریخت. او با نهضتی بیصدا، اما کوبنده، بساط فریب و تزویر را برچید، و به شاگردانش آموخت که تنها راه نجات، بازگشت به عقلانیت وحی است، نه تقلید از زر و زور.
■ امام باقر علیهالسلام ترجمان دینِ بیدارگر، انسانساز و ظلمستیز بود. او چهرهای نایاب از مجاهدی بود که در میانه میدان جهل و تزویر، علم را به سنگر مقاومت بدل ساخت و تربیت نسل آگاه را جهاد برتر شمرد. در روزگاری که نام خدا در دهان جلادان میچرخید و قرآن بر نیزهها میدرخشید، او در برابر موج تحریف ایستاد تا بگوید که دین، نه ابزار سلطهگران که پرچم عدالت و نجات مستضعفان است. امام باقر ع، شعلهای خاموشنشدنی در تاریخ ماست؛ هر جا ظلم، تحریف و جهل بخواهد دوباره قد علم کند، نفس مطهرش، ما را به قیام علیه آن خواهد خواند.
■ امروز، ما در جهانی ایستادهایم که همان غبارهای زمان بنیامیه، با چهرههایی مدرن و نامهایی فریبنده بازگشتهاند؛ همان تحریف، اما در پوشش تجدد؛ همان دینفروشی، اما با زبان امپراطوري رسانه و قدرت. جامعهای که اگر هوشیار نباشد، علم را به آفت تفاخر و حوزه را به حاشیهنشین قدرت بدل خواهد کرد؛ جامعهای که اگر بیدار نشود، واژگان امامانش را طومار مقدس خواهد ساخت، اما روح حیاتبخش آنها را دفن خواهد کرد.
✅ امام باقر علیهالسلام به ما هشدار میدهد که دین بیبصیرت، دینِ بازیچه است و حوزهای که درد مردم را نفهمد، حوزهای بیثمر خواهد شد. امروز هرکس ندای عقلانیت، صداقت، و عدالت را بلند کند، در خط باقر است؛ و هرکس دین را برای ساکت کردن مردم و توجیه منافع استفاده کند، ولو معمم، در خط بنیامیه است. جامعهی امروز باید تصمیم بگیرد: باقرگونه بفهمد و برخیزد، یا امویوار بپذیرد و بسوزد. راه سومی نیست.
✊ یا باقری باش، یا تماشاچی تکرار تحریف. تحریف دین ، تحریف انقلاب اسلامی
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5714
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست فرهیختهام، نقد کردید، و این خود نشانهای از دغدغهمندی است. اما در میان سخنان شما، نشانههایی دیدم که گواه آن است که نه با نقد، بلکه با خشمی که از ایمان دیگران بر دل دارید، سخن میگویید.
بیایید با یکدیگر صادق باشیم. آیا ریشهی کلام شما، حقیقتجوییست یا زخمیست که از جماعتی مدعی بر جانتان نشسته است؟ آیا از اسلام ناب میگریزید یا از کسانی که با نام آن، به ناحق عمل کردهاند؟ اگر چنین است، چرا بهجای نقد چهرههای مشوّه، اصل حقیقت را انکار میفرمایید؟
■ فضلالله نوری؟ فرمودید: او بهدست چه کسانی مهدورالدم شناخته شد؟
پرسشی بجاست. اما پاسخ آن را تاریخ داده است: سقراط را نیز محکوم کردند، حسینبنعلی را نیز به تیغ جهل و قدرت سپردند. آیا اگر اکثریتی کسی را به مرگ سپرد، آن شخص محکوم به باطل است؟ نه. فضلالله نوری در برابر مشروطهی بیدینی ایستاد، نه در برابر عدالتخواهی. ایشان را شهید میدانم، زیرا در راه پاسداشت اسلام اجتماعی و عقلانی، جان باخت. همانگونه که شیخ محمد خیابانی و مدرس، در راه استقلال و کرامت مردم ایستادند.
■ اسلام ناب، شعاری برای عوام نیست؛ حقیقتی است که خواص باید آن را پاس بدارند. این مفهومیست برگرفته از متن قرآن، سیرهی پیامبر و سخنان معصومان. اگر شما در جلسات بسته خودیها چنین چیزی ندیدهاید، دلیل بر نبود آن نیست. اسلام ناب، همان دین اخلاقمحور، عدالتمحور، عقلمحور و مردممدار است؛ نه دینی آغشته به قدرت، و نه دینی در خدمت توجیه فساد. اگر در رفتار مدعیان، آن را ندیدهاید، بر ماست که آن را درست معرفی کنیم، نه آنکه اصل را انکار کنیم.
■ بازنگری در باورها؟ فرمودید: یکبار برای همیشه، تمام باورهایت را ضد ارزش بدان و به آنها در کمال بیرحمی حمله کن.
من نیز سالهاست که این جراحی فکری را آغاز کردهام؛ اما با ابزار عقل، نه با تیشهی نفرت. میان شکِ ویرانگر و تفکرِ اصلاحگر تفاوت بسیار است. من به بسیاری از آنچه روزی مسلم میپنداشتم، دوباره نگریستهام. اما پس از هر بازاندیشی، ایمانم استوارتر شده است؛ نه از روی تعصب، که از سر تجربه و تحقیق.
■ در پایان... بنده ایمان خود را نه از عالمان گرفتهام، نه از رسانهها، بلکه از گفتوگو با درون خویش، با متون اصیل، و با رنج مردم جامعه. این ایمان، ایمان قدرتطلبانه نیست، بلکه ایمان به حقیقتی است که درد بشر را درمان میکند، نه توجیه میکند.
✅ پس اگر شما نیز خواهان گفتوگوی علمی و اخلاقی هستید، در خدمتتان هستم.
اما اگر قرار است هر باور مخالف را به مسلخ تمسخر ببرید، آنگاه باید گفت که این روش، نه نشان آزاداندیشیست، نه روشنفکری؛ بلکه همان استبداد فکریست که روزی در لباس دین، و امروز در لباس انکار، جامعه را میآزارد.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5718