طلوع فکر و اندیشه
🔴 اولا بنده هیچ وقت نگفتم هرکس در راهپیمایی شرکت نمیکند وطن فروش است؛ این نسبت دادنِ یک ادعای اثبات نشده به طرف مقابل و مغالطهی کاه پهلوان است. در یک جامعه، عدهای موافق اند، عدهای مخالف اند، عدهای بیتفاوت اند؛ و هیچ عقل سلیمی، صرفِ عدم حضور در تجمعات را مساوی با خیانت به وطن نمی داند. وطن، ملکِ یک جناح یا یک سلیقه نیست.
ثانیا درباره استخدام های دولتی و شرط التزام، شما دو بحث متفاوت را با هم خلط میکنید :
۱_ مشاغل حاکمیتی و امنیتی،
۲_ حقوق شهروندی عمومی.
تقریبا در همه کشورها، برای برخی مناصب حساس سیاسی، امنیتی یا حکومتی شرط وفا داری به قانون اساسی و ساختار سیاسی وجود دارد. در آمریکا هم رئیس FBI یا مقام اطلاعاتی نمی تواند مخالف اصل نظام فدرال باشد. اما بحث قابل نقد این است که : آیا این شروط در ایران بیش از حد توسعه یافته و به حوزه های غیر حاکمیتی سرایت کرده یا نه؟ این محل بحث حقوقی است؛ نه اینکه فورا نتیجه بگیریم : پس کل ساختار ایران اسلامی معادل داعش است!!.
بین وجود تبعیض یا محدودیت قابل نقد با ساختار تروریستی فاصله مفهومی عظیمی وجود دارد.
ثالثا ، درباره اصل ۲۷، باز هم باید دقیق حرف زد. عبارت عدم اخلال به مبانی اسلام ، بله، قابل تفسیر است و همین ابهام می تواند منشأ اختلاف حقوقی شود. شما می توانید استدلال کنید که این قید، بیش از حد موسع تفسیر شده و عملا دایره آزادی تجمع را محدود کرده؛ این نقد قابل بحث است. اما باز هم نقد حقوقی با برچسب زنی ایدئولوژیک فرق دارد.
رابعا ، درباره برخورد خیابانی، اگر کسی به منتقد غیرمسلح حمله کند، آن رفتار نه دفاع از قانون است نه دفاع از دین؛ بلکه نقض قانون و اخلاق است. قانون باید توسط نهاد قانونی اجرا شود، نه توسط هیجان خیابانی. اما باز هم خطای برخی افراد یا حتی برخی برخوردهای نادرست را نمی شود به صورت مطلق به تمام مردم یا کل کشور تعمیم داد.
خامسا ، درباره آمار راهپیمایی ها، شما دارید از مشاهده شخصی نتیجه گیری قطعی ملی می کنید. حتی اگر عدد ۴۸ هزار نفر درست باشد، باز هم از آن نمی شود نتیجه گرفت : پس اکثریت مخالف اند ؛ چون اکثریت خاموش، از نظر علمی، قابل مصادره به نفع هیچ کس نیست. کسی نمی تواند سکوت میلیون ها نفر را بهطور قطعی نشانه رضایت یا نارضایتی بداند. در علوم سیاسی، سکوت اجتماعی داده قطعی محسوب نمی شود.
سادسا ، مقایسه ایران با ترکیه، امارات، قطر یا عربستان هم نیازمند تحلیل چند متغیره است، نه شعار. بله، ایران مشکلات جدی مانند تورم، فساد، فرار سرمایه و بعضا مهاجرت نخبگان دارد و انکار آن غیر عقلانی است. اما تحلیل علمی باید همه متغیرها را ببیند :
تحریمهای گسترده و طولانی،
موقعیت ژئوپلیتیک متفاوت،
جنگ هشتساله،
ساختار اقتصادی نفتی،
سطح درگیریهای منطقه ای،
تفاوت جمعیتی و امنیتی کشورها.
مثلا کشوری مثل قطر با جمعیت اندک و ذخایر عظیم گاز، اساسا قابل قیاس ساده با ایران ۹۰ میلیونی نیست. یا امارات بخش مهمی از رشد خود را بر نقش واسطه مالی و امنیت منطقهای بنا کرده است. بنابراین یا باید مقایسه علمی و دقیق باشد، یا تبدیل می شود به خطابه احساسی.
در عین حال، این حرف هم درست است که بسیاری از فرصت های توسعه در ایران به دلیل سوءمدیریت برخی دولت های غربگرا ، فساد برخی ها ، تصمیمات اشتباه اقتصادی و تنش های خارجی ، از دست رفته است. اما باز هم نقد عملکرد با نفی کامل همه واقعیت ها فرق دارد. کشوری که در برخی حوزه ها مانند زیرساخت، آموزش عالی، صنایع دفاعی، پزشکی، نانو، انرژی و مهندسی پیشرفت های عالی داشته را نمی شود با عبارت : هیچ نساختید ، تحلیل کرد؛ همانطور که مشکلات اقتصادی ایران را هم نمی شود انکار کرد. تحلیل عقلانی، نه سیاهِ مطلق است نه سفیدِ مطلق.
و اما درباره اینترنت: بله، محدودیت گسترده و طولانی اینترنت، مخصوصا اگر فراگیر و بدون شفافیت باشد، از منظر حقوق شهروندی و اقتصاد دیجیتال قابل نقد جدی است. اما باز هم برای اثبات یک ادعا باید دقیق بود :
چه نهادی تصمیم گرفته؟
بر اساس کدام قانون؟
برای چه مدت؟
با چه سازوکار نظارتی؟
آیا تناسب میان شرایط جنگی و محدودیت رعایت شده یا نه؟
این ها سؤال حقوقی اند، نه احساسی.
بنده همچنان معتقدم هر نقدی اگر بر پایه سند، آمار معتبر، متن قانون و استدلال باشد، ارزش شنیدن دارد؛ اما وقتی گفتگو به بی عرضگی مطلق ، داعش ، نازی ، همهچیز ویران شد و امثال آن تبدیل شود، دیگر از فضای تحلیل و فضای عالمانه خارج می شود و وارد فضای خشم سیاسی و عقده گشایی می شود.
عقلانیت یعنی : نه انکار مشکلات، نه پناه مطلق به اغراق گویی.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7977
🔴 توهین، جای استدلال را نمیگیرد. وقتی گفتگو از قانون به آخوندک می رسد، یعنی طرف مقابل به جای پاسخ حقوقی و ارائه مستندات لازم و مکفی ، سراغ تخلیه عصبی و عقده گشایی رفته است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7978
🔴 مسئله اصلی در مواجهه با آمریکا، انتخاب میان #ترس ، #توهم و #حکمت است.
1_ مرجفون، نسخه تسلیم می پیچند.
2_ خوارجِ جدید، نسخه هیجان و بی محاسبه گی.
3_ اما منطق نظام اسلامی، مقاومتِ عاقلانه، تدریجی و تمدنی است.
این همان مسیری است که میکوشد هم عزت را حفظ کند، هم کشور را از فرسایش و آشوب مصون نگه دارد؛ راهی دشوار اما واقعبینانه که نه بر پایه ترس بنا شده و نه بر توهم، بلکه بر پایه حکمت، صبر و شناخت میدان.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7979
🔴 بالاخره اعتراف شد که : نه منطق دارند نه استدلال 😂
🆔https://eitaa.com/Myidea/7980
طلوع فکر و اندیشه
🔴 مطالب تان را دقیق خواندم و اتفاقا فکر میکنم نقطه اختلاف اصلی ما نه در دیدن مشکلات ، بلکه در نوع تحلیل علّی و نتیجه گیری نهایی است. شما بسیاری از بحران های واقعی را میبینید ، اما از مجموعهای از عوامل پیچیده، یک علت واحد و یک نتیجه مطلق استخراج میکنید؛ که اصلا منطقی نیست ، در حالی که در تحلیل سیاسی و اقتصادی، تک علتی دیدن پدیدهها معمولا ما را به خطای تحلیلی می رساند.
اول درباره استخدام و التزام : بله، درست است که شرط التزام در ایران محدود به نهادهای صرفا امنیتی نیست و به طیف وسیعی از مشاغل دولتی سرایت کرده؛ و این دقیقا می تواند محل نقد حقوق عمومی باشد. اما باز هم میان قابل نقد بودن یک سیاست با نامشروع بودن کل ساختار سیاسی فاصله منطقی وجود دارد.
در بسیاری از کشورها، دولت صرفا یک کارفرمای خنثی نیست؛ بلکه بخشی از ساختار حاکمیت است و طبیعی است که درجاتی از وفاداری نهادی بخواهد. بحث واقعی، نسبتِ میان حفظ ساختار سیاسی و حق مشارکت برابر شهروندان است، نه اینکه از وجود این محدودیت فوراً نتیجه بگیریم کل ساختار در حد داعش یا حکومت تروریستی است. این جهش، استدلالی نیست؛ احساسی است.
دوم، درباره ، ممکن است جمعیت خاموش به مخالفان بپیوندند : اینجا دقیقا از حوزه تحلیل علمی وارد فضای پیش بینی ذهنی میشوید . ممکن است از نظر منطقی و جامعه شناختی، ارزش اثباتی ندارد مگر اینکه پشت آن دادههای معتبر، روندهای پایدار و سنجش های علمی باشد.
بنده هم می توانم بگویم : ممکن است در صورت بحران خارجی یا جنگ، همان جمعیت خاموش به سمت انسجام ملی بروند.
هیچکدام از این دو گزاره، بدون داده معتبر، اثبات نیست. سیاست پژوهی علمی بر پایه احتمال خام و حدس روانی جلو نمی رود.
سوم، درباره اینکه علت اصلی تحریم و بحران، خود جمهوری اسلامی است : اینجا باز هم تحلیل تو بخشی از واقعیت را میبیند، اما آن را به کل واقعیت تبدیل می کند.
بله، بخشی از سیاستهای منطقهای و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در افزایش تنش با غرب نقش داشته و انکارش غیرعقلانی است. اما اینکه کل فشار خارجی را صرفاً محصول رفتار ایران بدانیم، یعنی نادیده گرفتن منطق قدرت در روابط بینالملل.
ایران فقط با غرب اختلاف رفتاری ندارد؛ مسئله بر سر :
استقلال ژئوپلیتیک،
موقعیت انرژی،
امنیت اسرائیل،
نفوذ منطقهای،
و جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت مستقل منطقهای هم هست.
اگر مسئله فقط رفتار تند بود، چرا دولت ملی مصدق سرنگون شد؟ چرا حتی کشورهایی که رابطه نرمتری با غرب دارند، باز هم در بسیاری موارد تحت فشار ساختار قدرت جهانی قرار میگیرند؟
تحلیل واقع بینانه یعنی دیدن همزمان:
خطاهای داخلی،
و منافع و فشارهای خارجی.
نه اینکه یکی را مطلقا حذف کنیم.
چهارم، درباره فساد و قرارگاهها: در اینکه تحریم، اقتصاد غیرشفاف، انحصار و شبکه های دور زدن تحریم می توانند فسادزا باشند، حرف مهمی زدی و این قابل انکار نیست. اما باز هم فساد را فقط به ایدئولوژی جمهوری اسلامی تقلیل میدهید ؛ در حالی که فساد در علوم سیاسی، محصول مجموعهای از عوامل است :
تمرکز قدرت،
اقتصاد رانتی،
ضعف شفافیت،
ضعف رسانه مستقل،
ضعف نهاد نظارتی،
اقتصاد نفتی،
انحصار،
و شرایط تحریمی.
اگر صرف ایدئولوژیک بودن مساوی فساد بود، همه حکومتهای ایدئولوژیک باید دقیقا مشابه می بودند؛ و اگر صرف رابطه خوب با غرب مساوی پاکدستی بود، بسیاری از کشورهای متحد غرب نباید گرفتار فساد ساختاری می بودند.
پنجم، درباره پیشرفت علمی و نقش پهلوی : اینجا نگاه شما دوباره صفر و صدی همانند بی بی سی می شود.
بله، ایجاد بخشی از زیرساخت دانشگاهی و مدرن سازی اولیه در دوره پهلوی واقعیت تاریخی است و انکار آن غیر علمی است. اما اینکه دستاوردهای امروز را فقط باقیمانده گذشته ، بدانیم، دیگر تحلیل تاریخی و اصلا منطقی و منصفانه نیست.
اگر این منطق درست باشد، پس باید تمام پیشرفت های امروز ژاپن را صرفا نتیجه دوره میجی بدانیم و نقش نسلهای بعدی را حذف کنیم.
واقعیت این است که بعد از انقلاب اسلامی :
تعداد دانشگاه ها
ظرفیت آموزش عالی،
تربیت پزشک و مهندس
زیرساخت پژوهشی
فناوریهای دفاعی،
نانو،
صنایع پیچیده،
و بسیاری از حوزه های مهندسی رشد واقعی داشتهاند.
می توان درباره کیفیت، بهرهوری، مهاجرت نخبگان و سوء مدیریت نقد جدی داشت؛ اما حذف کامل این واقعیات، خودش نوعی ایدئولوژی است.
ششم، درباره انرژی و فرسودگی زیر ساخت ها: اینجا به نکته مهمی اشاره کردی، اما باز هم آن را تک علتی تحلیل می کنید.
بله، بخشی از زیر ساخت انرژی ایران قدیمی و فرسوده است و نیاز جدی به نوسازی دارد. بله، تحریم و فرار سرمایه و ضعف سرمایه گذاری خارجی هم اثر منفی گذاشتهاند. اما اینکه بگویی علت اصلی فقط ایدئولوژی مقاومت و سیاست منطقهای جمهوری اسلامی است ، باز هم ساده سازی مفرط است.