+خیلی می ترسم
_چرا؟
+چون از ته دل خوشحالم!
خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
_چرا؟
+وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد
می گذارد این طوری خوشحال باشی.
•بادبادک باز/ خالد حسینی
«سرم، گویی جمجمه برایش
کوچک باشد،
مرتباً از درون میکوبد.»
- از میان نامهی فرانتس کافکا
به فلیسه.
کسی چه میداند؛
شاید رسالت غمهای امروز،
لبخند های پابرجای فردا باشد..
+ هے پسر، حضورش بہ چہ ماند؟
دست در زُلفهای پریشآنش کشیدُ
زیر لب زمزمہ کرد:
- بہ شنیدن صدای آدمے کہ در غربت،
بہ زبان مادریت سخن بگوید :)!