و ما شباهت غمانگیزی به یکدیگر داشتیم که نمیگذاشت از حدی به یکدیگر نزدیکتر شویم. کاش اندکی کمتر من بودی؛ من مدتها است از خودم میگریزم.
در پایان روز میترسیدم از او جدا شوم؛ فهمیده بودم که خداحافظیهای کوچک گاهی به جداییهای ابدی میپیوندند.
| Colonel |
بگومگهاینآدمجاییسرشبرگشت؟
مگهحرصخوردمسرتکممن؟
مگهشدجاییاسمتبیادو
نرهبالاتپشقلبم؟
اگه یاد بگیری که” هر آدمی ” که میاد تو زندگیت، قرار نیست قسمتی از آیندهت باشه، خیلی راحتتر با خیلی از مسائل کنار میای.
| شـایـان |