شبیه مِه شده بودی.
نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید ،
تنها میشد در تو گم شد ، که شدم..!
970.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هنوزم قلق چشماتو بلدم ..
شیفتهی گلهای خودرو، اشیای قراضه مکانهای متروکه، بقالیهای بیجنس، خاطرات فراموششده و رنگهای پریده بود. امکان نداشت در خیابان کنارش راه بروی و نبینی که جا مانده و زل زده به یک شکوفهی روی زمینافتاده، یک کلید زنگزده یا تابلوی کوچهای که دیگر وجود ندارد.
مهدیاخوانثالث :
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمیست؟