آشنا میشوی و عادت میکنی؛
تغییر میکنند و غریبه میشوند.
تغییر میکنی و دیگر نه آشنا میشوی
و نه عادت میکنی؛
و با تمام جهان غریبه میشوی.
مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدمِ تازهای بردارند یا حرفِ تازهای بزنند.
فئودور داستایفسکی
نویسنده شد تا بقیه رو توی درداش شریک کنه؛ وقتی کتابش فروش نرفت فهمید،
«هر دردی به درد آدما نمیخوره»
ایمان
فاصلهی امنی بین من و تو وجود ندارد. ما باید پوستمان یکدیگر را لمس کند.
|lohromanov|
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
برای همه خوب باش، آن که فهمید، همیشه در کنارت خواهد بود و آن که نفهمید، روزی دلش برای تمام خوبیهایت تنگ میشود .
فروغ فرخزاد