دلتنگیاش نه به خاطر خوب بودن آدمهای رفته؛ بلکه به خاطر تکههای محبتی بود که از قلب خود کنده و درون آنها جا گذاشته بود.
محمود دولت آبادی چقدر قشنگ توصیفمون کرده:
«مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.»
| avesta |
هوشنگ ابتهاج :
دلی که در دو جهان
جز تو،
هیچْ یارش نیست
گرَش تو یار نباشی،
جهان به کارش نیست .