تنِ من قایقِ لنگرزده در طوفان است
خودم اینجا، دلِ من پیشِ تو سرگردان است.
تو بزرگترین فتح
در میان فتوحات منی ،
تو آخرین وطنی
که در آن زاده شدم
و در آن دفن خواهم شد . . .
هدایت شده از جمهوری ِچایخوران ؛
مهم نیست که چه ساعتی از خواب بیدار شم روز من بعد از اولین چایی که میخورم شروع میشه
"اگر چیزی که من و تو را از هم جدا کرده مرگ نیست؛
پس خیلی حیف شدهایم.
جبران نمیشوی ،
حتی به گریههای عمیق .
حاشا نمیشوی هرگز
مگر به ویرانی . .
برخی از ما فکر میکنیم دوام آوردن قویترمان میکند، اما گاهی قدرت در رها کردن است.
یکی از بهترین تعریفهای دوست داشتن همونه که ،
هوشنگ ابتهاج میگه :
+ تو در من زندهای من در تو ؛
ما هرگز نمیمیریم .